رضایت جنسی در روابط سالم حکم نور و روشنایی خانه را دارد؛ همانقدر مهم و حیاتی. بااینحال گاهی فشار و استرس شغلی، برنامههای ناگهانی، امتحانات دشوار یا مسائل مشابه دیگر یکی از دو طرف را به روابط جنسی بیعلاقه میکنند که ممکن است این بیعلاقگی موقتی یا همیشگی باشد. اینجور وقتها چه باید کرد؟ این میل سرکوبشده و آتش زیر خاکستر را چطور میتوان دوباره روشن کرد؟ در این مقاله چند راهکار کاربردی برای حل این مشکل در اختیارتان میگذاریم.
اهمیت رابطه جنسی در زندگی زناشویی
صمیمیت اصلی مهم در تمام روابط عاشقانه است که یکی از نمودهای خارجی آن در روابط زناشویی، رابطه جنسی سالم است. این نزدیکی فشارخون و استرس را کم میکند و با ترشح هورمون اکسیتوسین پیوند عاطفی میان زوج را بهبود میبخشد. از طرفی نبود آن شکاف عمیقی میان زن و شوهر به وجود میآورد که گاهی موقت و گاهی همیشگی است. بنابراین چنین مشکلی زنگ هشداری برای سلامت روان زوجهاست!
دلایل بیمیلی همسران به رابطه جنسی
بیمیلی شریک زندگی به رابطه جنسی لزوما بهمعنای نبود عشق و علاقه نیست. عوامل مختلفی بر میل جنسی (لیبیدو) تأثیرگذارند و شناسایی دلیل این بیمیلی اولین قدم برای رفع آن است. در این بخش چند دلیل رایج این بیمیلی را بیان کردهایم.
۱. استرس
مشاغل پراسترس، نزدیکشدن به موعد تحویل پروژهها و در کل ریتم تند زندگی افراد را مستعد استرس و اضطراب میکند. زمانی که مغز درگیر مشکلات اینچنینی است، میل جنسی طبیعتا کمرنگ میشود.
۲. مصرف دارو
بیمیلی جنسی ممکن است جزو عوارض داروهای داروهای ضدافسردگی، قرصهای ضدبارداری و برخی از داروهای پروستات باشد که همسرتان مصرف میکند.
۳. مشکلات جسمی
مواردی مثل کمبود تستوسترون، فشارخون بالا، کمکاری تیروئید و دیابت ممکن است در بیمیلی جنسی دخیل باشند.
۴. زایمان
اثرات بارداری و زایمان بر سلامت جسم و روان زوجها یکی از مهمترین دلایل بیمیلی جنسی است. روزهای پرمشغله بعد از زایمان فرصتی برای فکرکردن به معاشقه باقی نمیگذارد.
۵. خیانت
این بیمیلی شاید نتیجه خیانتدیدن همسرتان در زندگی قبلی و بیاعتمادی ذاتی او باشد. این تجربه تلخ تا مدتها صمیمیت عاطفی و جسمی را سخت میکند.
۶. اختلال نعوظ
اگر مشکل همسرتان اختلال نعوظ است، احتمالا مدتزمان زیادی را بدون رابطه جنسی گذراندهاید بیآنکه علت را بدانید. حرفزدن درباره این مشکل برای آقایان راحت نیست.
۷. تجربه سوءاستفاده جنسی
خاطرات ناخوشایند مرتبط با رابطه جنسی بر میل افراد به انواع صمیمیت فیزیکی، حتی لمسشدن ساده، اثر منفی میگذارد.
۸. مشکلات مالی
نگرانی مالی در دورههای مختلف زندگی بینهایت استرسزاست. زمانی که دو طرف تمام وقت و انرژی خود را برای حل مشکلات مالی میگذارند، طبیعی است فرصتی برای صمیمیت و نزدیکی نداشته باشند.
۹. درد حین رابطه
دردکشیدن اشتیاق افراد به رابطه جنسی را کمرنگ میکند. هرچه این درد بیشتر باشد، میل جنسی کم و کمتر میشود.
۱۰. اعتقادات مذهبی
گاهی اوقات بیمیلی همسران به رابطه جنسی از اعتقادات مذهبی و باورهای جامعه سرچشمه میگیرد و ناخودآگاه آنان را وادار به دوری از هم میکند.
۱۱. افسردگی
افسردگی ممکن است تعادل هورمونهای جنسی را بر هم بزند و میل جنسی را به صفر برساند.
۱۲. عادت
بعد از سالها زندگی مشترک و عادت به حضور یکدیگر، طبیعی است که شور و اشتیاق اولین روزها رنگ ببازد و رابطه کسلکننده شود.
نحوه برخورد با همسر بیمیل به سکس
وقتی همسرتان تمایلی به صمیمیت جسمی ندارد، بدترین واکنش ممکن کنارهگیری و عادت به این وضعیت است. در ادامه، چند راهکار کاربردی برای حل این مشکل بیان میکنیم.
۱. تقویت صمیمیت غیرجنسی
صمیمیت در زندگی زناشویی صرفا بهمعنی ارتباط جنسی نیست؛ شکلهای دیگری از آن وجود دارد که پیوند میان زوج را محکم میکند تا ذرهذره میل آنها به حضور در کنار یکدیگر بیشتر شود. با حرکات ساده و جذاب مثل درآغوشگرفتن همسرتان شروع کنید و علاقه و محبت خود را به شکلهای مختلف نشان دهید. دست یکدیگر را بگیرید، با هم فیلم تماشا کنید، دوچرخهسواری کنید و به تماشای غروب آفتاب بنشینید. برای هم وقت بگذارید و از کنار هم بودن لذت ببرید. بهمحض آنکه عشق بار دیگر شعلهور شد، میل به صمیمیت جنسی پای خود را به رابطه باز میکند.
۲. صحبتکردن
حرفزدن تنها راهحل مؤثر برای مشکلات روابط است. مکالمه صادقانه درباره نیازها و نگرانیها و اشاره مستقیم به مشکلاتی که آزارتان میدهد، شما را چند قدم بهسمت حل مشکل پیش میبرد.
رک و راست درباره خواستهها و نخواستهها صحبت کنید و ترجیحات متفاوت یکدیگر را بپذیرید. قرار نیست نگرانیهایتان تبدیل به سرزنش و سرکوب شود. به خاطر بسپارید سرزنشکردن نتیجهای بهجز ایجاد تنش و دوری بیشتر همسرتان ندارد. بنابراین از راه مصالحه وارد شوید و بحث را با صمیمیت پیش ببرید.
بدترین مکان برای صحبت درباره این قضیه اتاقخواب شماست. فضای بیطرفی انتخاب کنید که هیچ ربطی به رابطه جنسی نداشته باشد و در عین حال مزاحم هم نداشته باشید.
۳. کمکگرفتن از مشاور حرفهای
گاهی اوقات صحبتکردن هیچ دردی را دوا نمیکند. اگر بهتنهایی نمیتوانید نگرانیهایتان را برطرف کنید، مراجعه به درمانگر حرفهای انتخابی عاقلانه برای یافتن ریشه مشکل است.
۴. تعریف دوباره صمیمیت
صرف حضور در رابطه بهمعنی رضایت از آن نیست. با حرفزدن بفهمید همسرتان چه زمانهایی به رابطه جنسی بیعلاقه است و با پذیرش آن رضایت از رابطه را افزایش دهید. گاهی مشکل این است که تعریف همسرتان از صمیمیت با شما متفاوت است. یعنی شرایطی که شما را آزار میدهد، برای او کاملا طبیعی و مناسب است. بنابراین درباره انتظاراتتان از صمیمیت با هم حرف بزنید، اما بههیچوجه همسرتان را برای برقراری رابطه تحتفشار نگذارید.
۵. حفظ احترام
احترام در هر رابطه ای حیاتی است و باید از جانب هر دو طرف باشد. شریک زندگیتان به هر دلیلی با مسئله بیمیلی جنسی دستوپنجه نرم میکند، کنارش باشید و هنگام بحث درباره مشکلات، با دقت به حرفهای او گوش دهید تا بفهمید ریشه مشکل کجاست.
حرف آخر
حلوفصل مشکلات جنسی با یک بار بحث و اعتراض ممکن نیست. بهجای خواهش و التماس هرباره، بحثهای پیدرپی و درنهایت کنارهگیری از یکدیگر، صبورانه وقت بگذارید و از درمانگر کمک بخواهید تا بیآنکه خدشهای به عزتنفس شما وارد شود، ریشه مسئله را بیابد و آن را حل کند.
مشکل فقدان صمیمیت در زندگی زناشویی با راهکارهای این مقاله تا حد زیادی حلشدنی است. اگر شما راهکارهای دیگری میشناسید، حتما در بخش نظرات با ما و همراهان ما بهاشتراک بگذارید.
اگر میخواهید دلیل بسیاری از رفتارهای شریک عاطفی، یا حتی خودتان را در رابطه متوجه شوید، حتما این کتاب را بخوانید.
سلب مسئولیت: دیجیاتو صرفا نمایشدهنده این متن تبلیغاتی است و تحریریه مسئولیتی درباره محتوای آن ندارد.
دلفین اسپادانا که بهعنوان یکی از بازیگران اصلی حوزهی هوشمندسازی و مدیریت ناوگان خودرویی در این بازار شناخته میشود، از هویت جدید خود رونمایی کرد.
«مجید مصدق»، مدیر دیجیتال مارکتینگ گروه دلفین در ابتدای رویداد رونمایی از هویت جدید این شرکت با ارائهی توضیحاتی دربارهی مسیر 13 سالهی تحولات دلفین، گفت: «ذات دلفین مشتریمدار و بازارمحور است. لازمهی این رویکرد، چابک بودن نسبت به تغییرات، چالشها و نیازهای جدیدیست که همواره در بازار ایجاد میشوند. طی سالهای گذشته، تغییرات بزرگی در بخشهای مختلف دلفین ایجاد شده و از 7 ماه پیش، این تغییرات به لایهی برندینگ هم وارد و پروژهی هویت جدید دلفین آغاز شد.»
مصدق توضیح داد که این مجموعه از سال 1388 فعالیت خود را با خلق و توسعهی راهکارها شروع کرد و با همکاری شرکاری تجاری توانست پروژههای موفقی را برای مشتریان خود اجرا کند. به گفتهی او در اواخر دههی 90، برند ایگل با ماموریت ورود به بازار مصرفکنندگان شخصی ایجاد شد و در همین راستا، اپلیکیشن “همران” نیز به کمک آن آمد. اکنون 3 برند دلفین اسپادانا با ماموریت اجرای تحول دیجیتال در حوزهی مدیریت ناوگان، ایگل فعال در بازار آپشنهای هوشمند خودرو و پلتفرم همران در اکوسیستم خودروهای متصل، بهعنوان برندهای زیرمجموعهی گروه دلفین فعالیت میکنند.
مصدق دربارهی دلیل تعریف و طراحی هویت جدید دلفین اسپادانا توضیح داد که سال 1402 سال مهاجرت محصولات به نسخهی جدید، بزرگتر شدن سبد راهکارها، ورود به بازارهای بینالمللی، همکاری تجاری با بازیگران بزرگ IoT، ایجاد پایگاه بینالمللی در دبی و راهاندازی آکادمی تخصصی خودرو است. باتوجهبه همهی این تغییرات، دلفین اسپادانا به این نتیجه رسید که دیگر هویت بصری و کلامی فعلی پاسخگوی نیازهای جدید نیستند و لازم است هویت جدیدی برای آن تعریف شود. در ادامه، مجید مصدق از شعار جدید دلفین اسپادانا رونمایی کرد؛ “در مسیر جستوجو کنید”. به باور او این شعار، مخاطب را به جستوجویی وسیعتر و عمیقتر دعوت میکند؛ چراکه مسیر میتواند مفهومی فراتر از جاده داشته باشد و جستوجو نیز میتواند در سطح عمیقتری از زندگی و کسبوکار انجام شود. این تگلاین نشاندهندهی همراهی با مشتریان از ابتدا تا انتهای مسیر، راهحلمحور بودن در ارائهی خدمات و همچنین نشاندهندهی روحیهی چابک دلفین اسپادانا است.
پیشاز آیین رونمایی از لوگوی جدید دلفین اسپادانا، «محمدمهدی شیران»، مدیرعامل و «فاطمه جمالی» همبنیانگذار دلفین با اشاره به اهداف پیش رو، خاطر نشان کردند که در حقیقت توسعهی فعالیتهای دلفین یکی از اصلیترین دلایل طراحی هویت جدید بود. از سوی دیگر، لازم بود تا برای همسو شدن با ترندهای جهانی و حضور پررنگتر در بازار بینالمللی هویت جدیدی برای این برند، همسو با ماموریت و چشماندازش تعریف شود.
در ادامه، «منصوره رستمیان»، کارشناس ارشد گرافیک گروه دلفین به محدودیتهایی که لوگوی قبلی دلفین اسپادانا برای توسعهی برند ایجاد کرده بود اشاره کرد: «ما دلایل کافی برای ریدیزاین لوگو داشتیم. ازجمله مهمترین دلایل آن میتوانیم به این موضوع اشاره کنیم که دلفین اسپادانا طی سالهای فعالیت خود به جایگاهی رسید که تنها ارائهدهندهی یک سیستم مدیریت ناوگان و ردیابی نبود. ما با رویکرد تحول دیجیتال اهداف کلان و مهمتری را دنبال میکنیم و این لوگو دیگر نمیتوانست اهداف، استراتژی و چشمانداز ما را بهخوبی نشان دهد. همچنین لوگوی قدیمی ایرادات فنی داشت که ما را با محدودیتهایی در استفاده از آن مواجه میکرد. مورد آخر، ما هم مانند بسیاری از کسبکارهای دیگر، با بزرگتر شدن و بالغتر شدن کسبکارمان متوجه شدیم که زمان آن فرارسیده تا یک لوگوی مینیمالتر و حرفهایتر داشته باشیم.»
رستمیان توضیح داد که لوگوی جدید شمایل کلی یک دلفین را دارد که از اجزای مختلفی تشکیل شده که هرکدام از آنها مفهومی را دربردارند؛ مانند همراهی دلفین اسپادانا با مشتریان در یک چرخهی کامل که در لوگو با تیک نمایش داده شده است. بقیهی اجزای لوگو ازجمله جاده، خودرو و سیگنال نیز به فرآیند کاری دلفین اشاره دارند.
همچنین رستمیان به پالت رنگی جدید اشاره کرد. به گفتهی او، سورمهای بهعنوان رنگ اصلی و نارنجی بهعنوان رنگ مکمل آن، مناسبترین رنگها برای هویت بصری جدید دلفین اسپادانا هستند. سورمهای نماد خرد و آگاهی، تعهد، قدرت و اقتدار است. در کنار آن، نارنجی نماد هیجان، جوانی، اشتیاق، سرزندگی، جسارت و اعتمادبهنفس است و این رنگ روحیهی تیمهایی که در دلفین اسپادانا فعالیت میکنند را نشان میدهد. همچنین نمونههایی از دیزاین هویت بصری جدید دلفین اسپادانا در این مراسم رونمایی شد.
در بخش پایانی مراسم، «فاطمه باغسردار»، کارشناس مارکتینگ گروه دلفین دربارهی شخصیت و هویت کلامی دلفین اسپادانا توضیح داد: «ما برای تعریف بهتر شخصیت برند از مدل آکر استفاده کردیم. شایستگی و صلاحیت مهمترین ویژگیهای شخصیت دلفین اسپادانا هستند. البته این شخصیت جنبهها و ویژگیهای شخصیتی دیگری هم دارد،؛ مانند قابلاعتماد، باهوش، موفق، صادق و بهروز از جمله ویژگیهای شخصیتی برند دلفین هستند. هرچه با این شخصیت بیشتر آشنا شویم میتوانیم صفات دیگری نیز مانند رهبر، مستقل، تکنیکال و سختکوش را در اخلاق و رفتار آن مشاهده کنیم. شخصیت دلفین دقیقا مانند اثر انگشت اوست؛ کاملا یکتا و منحصربهفرد است. وجود چنین ویژگیهای منحصربهفردی باعث تمایز دلفین نسبت به سایرین شده و آن را به یکی از مهرههای کلیدی در بازار مدیریت ناوگان، تبدیل کرده است.»
باغسردار همچنین اشاره کرد که برای برقراری ارتباطات نزدیکتر با مخاطبان، دلفین اسپادانا مجموعهای از ارزشهای کلامی را برای خود تعریف کرده و همواره بر آنها پایبند میماند. این ارزشها، که از صفات و ویژگیهای شخصیتی دلفین سرچشمه گرفتهاند، مسیر برقراری ارتباطات در موقعیتهای مختلف را هموار میسازند. دلفین با کلامی همدلانه، مشتریمحور، دقیق، قابلاعتماد، راهحلمحور و آیندهنگرانه، ویژگیهای شخصیتی منحصربهفرد خود را در کلامش نیز به مخاطبان نمایش میدهد.
در انتها، فاطمه باغسردار توضیح داد که دلفین اسپادانا هیچگاه خود را به کانالهای ارتباطی خاصی محدود نکرده است. تیمهای مختلف از طریق نقاط تماس متنوع با مخاطبهای خود در ارتباط هستند. این موضوع باعث شده تا از لحنهای مختلف و درعینحال همسو برای برقراری ارتباط کلامی موثرتر استفاده کند. لحن غالب دلفین در بازهی جدی، قابلاعتماد، با احترام و منطقی قرار میگیرد؛ اما این موضوع بهمعنای استفادهی دائمی از یک لحن ثابت نیست. هرکدام از پارامترهای اشاره شده دارای طیف گستردهای بوده که متناسب با موقعیتهای مختلف میتوان از آنها استفاده کرد.
برای آشنایی کامل با هویت جدید دلفین اسپادانا میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:
ترس یکی از احساسات غریزی تمام انسانهاست که همه با دید منفی به آن مینگرند و بهدنبال فرار از ترساند. در این مقاله، میخواهیم دیدگاه جدیدی به ترس را ارائه دهیم تا شاید به استفاده از این حس ترغیب شوید یا شاید هم رویه کنونی خود را تغییر بدهید. نمیتوان از تأثیر ترس روی زندگی و تصمیمهای ما چشمپوشی کرد، پس فرار از ترس فایدهای ندارد. بهترین راه این است که با ترس کنار بیایید، آن را بشناسید، مهارش کنید و فرصتی ویژه بسازید. در ادامه، درباره مقولهای بهنام انگیزه مبتنی بر ترس صحبت خواهیم کرد. با ما همراه باشید.
انگیزه مبتنی بر ترس چیست؟
ترس سیستم هشدار بدن ماست. هنگامی که در معرض تهدید جانی یا روانی قرار میگیریم، بدن ما واکنش ستیز یا گریز (fight-or-flight) را فعال میکند و اینگونه به ما هشدار میدهد. علائم فیزیکی واکنش ستیز یا گریز ممکن است شامل موارد زیر باشند:
اگر موقعیتی چنین احساسات ناخوشایندی را به ما القا کند، سعی میکنیم از آن دوری کنیم. انگیزه مبتنی بر ترس نیز چنین رویهای دارد؛ ترس از نتیجه انجامندادن کاری شما را به انجام آن وامیدارد. مثلا ممکن است بگویید: «اگه ترفیع شغلی نگیرم، بهچشم بقیه بازنده به نظر میآم. پس بهتره کل شب رو بیدار بمونم و این پروژه رو انجام بدم.»
در این مثال، شما میترسید که بهچشم دیگران بازنده به نظر برسید. این ترس منجر به انگیزه بیشتر شما برای کارکردن میشود. در ادامه بررسی میکنیم که آیا این نوع انگیزه گرفتن مفید است یا خیر.
آیا به استفاده از انگیزه مبتنی بر ترس ادامه دهیم؟
ترس احساس ناخوشایندی است که همه ما سعی میکنیم از آن دوری کنیم. با وجود این، این احساس بخشی جدانشدنی از زندگی ماست. بسیاری از ما ترسهای یکسانی داریم؛ ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس ازدستدادن عزیزانمان، ترس از اخراج. باید حواسمان باشد که نگذاریم این احساس ناخوشایند همراه همیشگی ما شود. در واقع باید فقط موقتی و بااحتیاط ترس را به محرکی برای خود تبدیل کنیم. اگر با ترس و قدرت آن آشنا باشیم، خیلی بهتر میتوانیم آن را مهار کنیم و نگذاریم که اختیار ذهن و رفتار ما را در دست بگیرد. استفاده کوتاهمدت از انگیزه مبتنی بر ترس فوایدی دارد و استفاده طولانیمدت از آن عواقب سختی در پی خواهد داشت.
فواید استفاده کوتاهمدت از انگیزه مبتنی بر ترس
ترس از گذشتن زمان تحویل پروژه، ارائه ضعیف در جلسهای حساس و دیررسیدن سر قرار مهم نمونههای انگیزه مبتنی بر ترس موقتاند که منجر به عملکرد بهتر ما میشوند. استفاده از ترس بهعنوان محرک به مدتی کوتاه مشکلی برایتان ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است مفید هم باشد. در ادامه برخی از فواید انگیزه مبتنی بر ترس موقت را بررسی میکنیم.
۱. تأثیر روی حواس
بدن در مواجهه با خطر، واکنش ستیز یا گریز میدهد و این مسئله روی حواس بدن و عملکرد آن اثر میگذارد. هنگام این واکنش، مقدار آدرنالین در بدنتان زیاد میشود، فشار خونتان افزایش مییابد و حافظهتان بهتر میشود. واکنش ستیز یا گریز برای خطرهای فیزیکی واقعی بسیار حیاتی و کارآمد است، اما هنگام تهدیدهای کوچک بهتر است آن را مهار کنید. اگر بدن شما ناگهان واکنش نشان داد، کمی صبر کنید و بکوشید تهدید واقعی را بیابید. در این صورت با تمرین ذهنآگاهی میتوانید بر وضعیت احساسی و جسمی خود تسلط پیدا کنید.
۲. افزایش پشتکار
هنگامی که از انگیزه مبتنی بر ترس استفاده میکنید، با ترسهای خود روبهرو میشوید. با شناخت و بررسی ترسهایتان شناخت بهتری از خود پیدا میکنید و متوجه میشوید که میتوانید اعتمادبهنفس خود را افزایش دهید. خلق ذهنیت تابآوری مهارتی حیاتی در زندگی حرفهای و شخصی ماست. مثلا ترس از تغییر ناگهانی واکنش طبیعی بدن ماست، اما با ذهنیت درست میتوانیم این تغییرات ترسناک را به فرصتی خوب تبدیل کنیم. وقتی میفهمید که قدرت مقابله با ترسهایتان را دارید، بهتر با دیگر چالشهای زندگی خود کنار میآیید.
ضررهای استفاده بلندمدت از انگیزه مبتنی بر ترس
اگر انگیزه مبتنی بر ترس بیشازحد شود، عواقب خوبی در انتظار ما نخواهد بود؛ ترس بهراحتی به عضوی جدانشدنی از انسان تبدیل میشود و آنوقت رهایی از آن انرژی زیادی میطلبد. مثلا فرض کنید به مهمانی بزرگی دعوت میشوید. برای اینکه بهتر به نظر بیایید، ممکن است انگیزه بگیرید که به باشگاه بروید، اما در پس ذهن شما چه میگذرد؟ احتمالا با خود میگویید عدهای در مهمانی قرار است شما و اندامتان را مسخره کنند. این مثال گوشهای از افکاری منفی است که شاید به شما انگیزه کاری مفید بدهند، ولی در واقع آسیبزنندهاند.
۱. عادت به تفکر منفی
استفاده مداوم از ترس بهعنوان محرک ممکن است باعث انتقاد از خود و کاهش اعتمادبهنفس شود. در چنین حالتی شما مدام ترس و اضطراب اتفاقات آینده را خواهید داشت. هنگامی که از انگیزه مبتنی بر ترس استفاده میکنید، به بُعد منفی مسائل توجه میکنید و دائما سناریویی بد در ذهن خود میسازید. بنابراین دید شما محدود میشود و تمرکزتان به فکر منفی معطوف میشود. همان طور که پیش از این مثال زدیم، اینکه فکر کنید قرار است در مهمانی به شما بخندند، خود تفکری منفی است که تمام توجه و تمرکز شما را به خود جلب میکند.
۲. افزایش هورمون استرس
همان طور که گفتیم، بدن ما در مواجهه با خطرها به واکنش ستیز یا گریز روی میآورد. بخشی از این واکنش منجر به ترشح کورتیزول یا همان هورمون استرس میشود. در واقع کورتیزول باعث افزایش ضربان قلب و تندشدن نفسهایمان میشود. ترشح کورتیزول واکنش زیستی مهمی در مواجهه با خطرهای موقت است، اما اگر این واکنش به امری طولانیمدت تبدیل شود به آسیبهای جسمی و روانی منجر خواهد شد.
۳. کاهش بهرهوری
بدن ما توانایی تمیز ترسهای ناشی از خطرهای جانی از دیگر ترسها را ندارد. مثلا بدن ما در مواجهه با موجودی خطرناک همچون مار و ترس از عملکرد ضعیف در محیط کار واکنش مشابهی نشان میدهد. هنگامی که بیشازحد به انگیزه مبتنی بر ترس تکیه کنیم، عادت میکنیم از موقعیتهایی که باعث احساس ناخوشایند میشوند، دور شویم. مثلا شاید ایده بزرگی در ذهن دارید که خیلی معمول نیست، اما از بازگوکردن آن اجتناب میکنید.
چطور از ترس به نفع خودمان استفاده کنیم؟
ترس از زندگی هیچ انسانی پاک نمیشود، پس چه خوب است که راه مهار آن را یاد بگیریم. بهجای اینکه اجازه دهیم ترس بر ما غلبه کند، باید راه تشخیص ترس مثبت و منفی را یاد بگیریم. ترس مفید و کوتاهمدت به ما انگیزه حرکت میدهد، ولی ترس منفی و بد ما را زمین میزند و منجر به تصمیمگیریهای غلط میشود.
جایگزین انگیزه مبتنی بر ترس
دوباره مثال دعوت به مهمانی را در نظر بگیرید. انگیزه مبتنی بر ترس یعنی شما از اینکه دیگران به شما بخندند انگیزه میگیرید که در باشگاه نامنویسی کنید و ظاهر ایدئالتان را بسازید. در این حالت، هدف شما ساختن ظاهر ایدئال است که بهخودیخود هدف بدی نیست، اما باید نحوه انگیزهگرفتن خود را تغییر دهید. میتوانید بهجای انگیزه مبتنی بر ترس، از انگیزه مبتنی بر عشق و احساس استفاده کنید. در ادامه سؤالهایی ارائه کردهایم که میتوانید برای انگیزهگرفتن بر پایه عشق و احساس از آنها استفاده کنید.
۱. به دیگران چه میگویم؟
معمولا با دیگران با مهربانی بیشتری رفتار میکنید تا خودتان. مثلا شما به دوست خود نمیگویید «بهتره به خودت گرسنگی بدی و هفتهای ۵ بار بری باشگاه تا بهتر به نظر برسی.»، بلکه احتمالا میگویید «خوشحالم قراره با هم بریم مهمونی. نمیتونم تا مهمونی صبر کنم که خوش بگذرونیم.»
با خود همان طور حرف بزنید که با دوستان و عزیزان خود حرف میزنید.
۲. در مسیر رسیدن به هدف، چه چیزی جذبم میکند؟
احتمالا زیاد شنیدهاید که تنها هدف مهم نیست، بلکه مسیر رسیدن به هدف نیز به همان اندازه اهمیت دارد. کنجکاوی مسیر رسیدن به اهداف را جذابتر میکند. شاید همیشه شناکردن برایتان جالب بوده است، اما سراغ آن نرفتهاید. حال اگر هدف شما داشتن اندام ایدئال است، با وقتگذاشتن برای شنا هم چیز جدیدی یاد گرفتهاید و هم به هدفتان نزدیکتر شدهاید.
۳. چطور مسیر خوبی برای رسیدن به هدف پیدا کنم؟
در مثال دعوت به مهمانی، شاید اولین چیزی که برای رسیدن به اندام ایدئال به ذهنتان برسد نامنویسی در باشگاه باشد که علاقه چندانی هم به آن ندارید. در این حالت بهتر است هدف دقیقترتان از نامنویسی در باشگاه را مشخص کنید. مثلا شما برای تمرینات چربیسوزی قصد رفتن به باشگاه دارید، پس چطور است بهجای باشگاه در کلاس رقص ثبتنام کنید؟ در این صورت هم در مسیر دستیابی به هدف خود قدم برمیدارید و هم حرکات جدیدی برای مهمانی پیش رو یاد میگیرید!
۴. چه چیزی درباره هدفم برایم اهمیت دارد؟
اگر دقیقتر به هدف خود فکر کنید، معنای عمیقتری از آن درمیآورید. مثلا اگر هدف شما ظاهر بهتر در مهمانی است، از خود بپرسید «چرا این هدف برایم اهمیت دارد؟» شاید به این جواب برسید که «میخواهم خوب به نظر بیایم چون میخواهم به من خوش بگذرد.» سپس با خود فکر کنید که چقدر ظاهر شما با ساختن اوقات خوش در مهمانی ارتباط دارد.
۵. برای رسیدن به هدفم چه کارهای مبتنی بر احساسی انجام دهم؟
در آخر با هر هدفی که در ذهن دارید، سعی کنید کاری را انتخاب کنید که از دل برآمده باشد نه از ترس. مثلا در مثال مهمانی، میتوانید پیشنهاد طبیعتگردی به دوستان خود بدهید تا علاوهبر فعالیت بدنی، اوقات خوش و صمیمانهای برای خود بسازید.
شما بگویید
مهار ترس مهارت فوقالعادهای است که از بروز مشکلات روحی و جسمی بسیاری جلوگیری میکند. حال که با ابعاد مختلف انگیزه مبتنی بر ترس آشنا شدید، موافق ادامهدادن آن هستید؟
بهنظر شما انگیزهگرفتن به هر نحوی ارزش دارد؟ شما از چه روشی برای انگیزهگرفتن استفاده میکنید؟
فرمول شادی و مثبتاندیشی را یاد بگیرید و با افسردگی خداحافظی کنید
هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر
احتمالا شما هم بارها شنیدهاید که میگویند اصل اساسی در ازدواج موفق تفاهم یا سازش است؛ چیزی که باعث میشود زوجین تفاوتهای یکدیگر را درک کنند. این حرف تا حدی درست است، زیرا هیچ دو نفری پیدا نمیشوند که در همه جوانب زندگی همفکر باشند و هیچ اختلافنظری بین آنها پیش نیاید. بنابراین سازش حل اختلافات را برای زوجین راحتتر میکند. حال سؤال این است که برای اجتناب از بروز اختلاف قرار است همیشه و تحت هر شرایطی کوتاه بیاییم؟ آیا سازش همیشه و در همه حال راهحل مناسبی است؟ در این مقاله ابتدا درباره معنای سازش، اهمیت آن در ازدواج و چگونگی دستیابی به آن صحبت میکنیم و سپس خواهیم دید کجا و چطور باید کوتاه بیاییم و چه زمانهایی نباید حتی به سازش فکر کنیم.
معنای واقعی سازش در ازدواج
همه ما انسانها با هم متفاوتیم. هرگز نمیتوانیم کسی را پیدا کنیم که ارزشها، ترجیحات و عاداتش کاملا مشابه خودمان باشد و هیچ نقطه کوچکی وجود نداشته باشد که درباره آن اختلاف پیدا کنیم. مثلا ممکن است بارها سر تماشای برنامه تلویزیون، محل گذراندن تعطیلات، رنگ دیوار آشپزخانه و مواردی از این دست با هم بحث کنیم. شاید بگویید اگر اینطور است، پس هیچ ازدواجی کامل و بینقص نیست. مسئله این است که اصلا چرا باید ازدواج کامل باشد؟ این تفاوتها زندگی زناشویی را از یکنواختی خارج میکنند. کافی است گاهی با هم سازش کنیم و یکی از طرفین کوتاه بیاید تا این تفاوتهای کوچک به درگیری ختم نشوند.
سازش بهمعنای تأیید احساسات، نیازها، خواستهها و تمایلات شریکزندگیمان است. نشانه احترامقائلشدن برای اوست. با این کار به او میگوییم: «نیازهایت برای من مهم است و دیدگاهت ارزشمند، حتی اگر با دیدگاه من متفاوت باشد.»
۵ دلیل اهمیت سازش در ازدواج
سازش در رابطه عاطفی اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر قرار باشد هریک از ما همیشه راه خودش را برود و حرف خودش را به کرسی بنشاند، اصلا چرا ازدواج کنیم؟ ازدواج بهمعنای «ما» شدن ضمنِ حفظ هویت فردی است. بنابراین سازش در ازدواج به ما اطمینان میدهد هر دو نظرات یکدیگر را میشنویم و راهحلی سودمند پیدا میکنیم تا بهقول معروف، نه سیخ بسوزد و نه کباب!
۱. راحتتر پیداکردن حد وسط
سازش در ازدواج بهمعنای یافتن حد وسط در یک مسئله است. در کارهایی که شیوه انجام آنها برای ما و همسرمان متفاوت است، سازش برای پیداکردن راهی که هر دوی ما را راضی نگه دارد، مفید خواهد بود.
۲. داشتن ذهنی باز و منعطف
سازش در ازدواج تأثیر مثبتی بر روابط بین فردی دارد. با سازش میتوانیم ذهن باز و انعطافپذیری داشته باشیم و یاد بگیریم چطور دیدگاههای طرف مقابل را هم در نظر بگیریم. با این کار بینشی عمیق به خواستههای یکدیگر پیدا میکنیم.
۳. ایجاد تغییرات مثبت در زندگی
بهکمک سازش در ازدواج، میتوانیم به مسائل از زاویه دیگری نگاه کنیم. وقتی خودمان را ملزم میکنیم که نظرات متفاوت دیگری را بپذیریم، این کار کمکم به نوعی عادت تبدیل میشود و در سایر جوانب زندگیمان هم تغییرات مثبتی ایجاد میکند.
۴. بهبود روابط بینفردی
سازش باعث میشود روابط صمیمانهتری داشته باشید.
ارتباط رکن بسیار مهمی از ازدواج است. سازش در ازدواج به بهبود روابط بین ما و همسرمان کمک میکند. مثلا وقتی به چیزی که او دوست دارد انجام دهد تمایل نشان میدهیم و در عین حال مرزهای سالمی برای خودمان ترسیم میکنیم، ناخودآگاه به یکدیگر نزدیکتر میشویم.
۵. رهاکردن کنترلگری
کنترلگری بیشازحد بلای جان ازدواج است. رابطه بسیاری از زوجین بهدلیل شخصیت کنترلگر شریک عاطفی تیرهوتار میشود. هنگامی که سازش میکنیم، ازدواجمان را در اولویت قرار میدهیم و کنترلکردن همهچیز را رها میکنیم. البته مدیریت و سازماندهی بعضی مسائل در ازدواج ضروری است، اما کنترل بیشازحد همهچیز اصلا ضرورت ندارد.
سازش؛ نشانه روابط سالم
سازش ابزار مهمی در روابط است، زیرا به حل تعارضات کمک میکند. اگر قادر به سازش نباشیم و اصرار داشته باشیم که همه کارها را فقط بهروش خودمان انجام دهیم، احتمالا دیر یا زود درگیریهای مکرر صمیمیت ما را از بین خواهد برد.
نشانه رابطه سالم این نیست که درباره همهچیز با شریک زندگیمان از قبل توافق داشته باشیم؛ رابطهای سالم است که اگر هم جایی اختلاف پیش میآید، بتوانیم به توافق برسیم و اختلافات خود را با احترام متقابل حل کنیم. در واقع تمرین سازش به ما میآموزد که دیدگاه یا خواسته ما فقط یک طرف معادله ازدواج است و در طرف دیگر، دیدگاه و خواسته شریکزندگیمان قرار دارد.
نحوه سازشکردن در ازدواج
حال به این پرسش میرسیم که اصلا سازشکردن چگونه است؟ چطور باید شروع کنیم و چه چیزهایی باید بگوییم؟ برای سازش در ازدواج، کارهایی را انجام دهید که در ادامه گفتهایم.
۱. محترمانه گفتوگو کنید
اولین گام برای سازش گفتوگوی محترمانه است. هریک از شما باید احساسات و دیدگاه خود را بیان کنید و سپس به دیگری فرصت دهید او هم همین کار را انجام دهد. نباید صحبت یکدیگر را قطع کنید.
از واژه «من» برای برقراری ارتباط کامل با همسرتان استفاده کنید و به او بگویید که در رابطه خود چه میخواهید و چه نیازهایی دارید. مثالهای زیر را ببینید:
من میخواهم در این شهر زندگی کنم، زیرا به محل کار من نزدیکتر است.
من میخواهم بچهدار شوم، زیرا آمادهام و از نظر مالی به ثبات رسیدهایم.
من میخواهم بچه داشته باشم، زیرا سن بیولوژیکی بدنم دارد بالا میرود.
آنچه بسیار مهم است این است که فقط خواستههایتان را مطرح کنید و درباره خواستهها و نیازهای همسرتان هیچ فرضیهای نسازید. بعدا او هم صحبت خواهد کرد.
خواستههایتان را با حمله به همسرتان منتقل نکنید.
۲. احساسات یکدیگر را تأیید کنید
گفتیم نباید صحبت یکدیگر را قطع کنید، اما باید چیزی را که از همسرتان میشنوید تصدیق کنید. حتی اگر با او درباره چیزی موافق نیستید، ولی آن چیز برای او اهمیت دارد، تأیید کنید که دارید به حرفهایش گوش میدهید.
سعی کنید چیزی را که همسرتان میگوید با جملات کوتاه تکرار کنید که یعنی درک میکنید. هنگام تأیید احساسات این کار را بدون نیشوکنایهزدن انجام دهید. لحنتان باید ثابت و آرامشبخش باشد. شما و همسرتان در حال گفتوگو هستید نه دعوا.
۳. مایل به بدهبستان باشید
انعطافپذیری و تمایل به بدهبستان در سازش بسیار مهم است. خود را جای همسرتان بگذارید. سعی کنید واقعا همسرتان را درک کنید، هرچند بسیار سخت باشد. بهویژه زمانیکه نیازها و خواستههای شما باعث میشود یکطرفه قضاوت کنید، مدتی از کالبد خود خارج شوید و احساسات و نظرات همسرتان را در نظر بگیرید.
اگر همهچیز فقط به دلخواه شما باشد، رابطه سالم و شادی بین شما و همسرتان ایجاد نمیشود.
۴. با هم دنبال راهحل باشید
سعی کنید با هم راهحلی پیدا کنید. شما مجرد نیستید، بنابراین همه گزینهها را با هم بررسی کنید نه فردی. درباره نقاط مثبت و منفی مشکلی که دارید صحبت کنید و گزینهای را انتخاب کنید که برای هر دوی شما بهتر باشد. ممکن است برخی کارها به روش شما بهتر انجام شوند و برخی کارها به روش او. حتی ممکن است روش سومی را پیدا کنید که از روش هر دوی شما بهتر است.
۵. سازش را با محبت ادغام کنید
به یاد داشته باشید سازش حرکتی محبتآمیز است و قرار نیست کسی این وسط تحقیر یا قربانی شود. بنابراین آن را با محبت انجام دهید نه با غیظ و غرض. اگر بگویید: «باشه بابا، هر غلطی میخوای بکن»، این رفتار حتی ذرهای به سازش شباهت ندارد. این بهمعنای آن است که «من بهرغم میل باطنیام کوتاه آمدم و ته دلم ناراضیام و بهموقع تلافی خواهم کرد». این کار شما را از هم دور میکند.
۶. زمانهایی که همسرتان کوتاه میآید، از او قدردانی کنید
هر بار یکی از شما سازش میکند، طرف مقابل میتواند با قدردانی و سپاسگزاری راه را برای سازشهای بیشتر و عمیقتر باز نگه دارد.
۷. قبل از هر واکنشی مکث کنید
اگر عصبانی هستید، مکث کنید و واکنش نشان ندهید. بعد از آرامشدن به توافق برسید.
اگر چیزی مطابق میل شما پیش نمیرود و عصبانی یا ناراحتید، احتمالا به توافق نخواهید رسید. در این وضعیت، هر واکنشی ممکن است اوضاع را وخیمتر کند. بنابراین مدت کوتاهی مکث کنید و واکنش نشان ندهید. کمی بعد که آرامتر شدید، میتوانید دوباره صحبت کنید و این بار سازش راحتتر خواهد بود.
۸. از زوجدرمانگر کمک بگیرید
اگر در زمان تعارض بههیچوجه نمیتوانید با یکدیگر سازش کنید، از زوجدرمانگر کمک بگیرید. او میتواند تکنیکهایی را به شما آموزش دهد که بهکمک آنها راههای سازش با یکدیگر را پیدا کنید.
۹. منصف باشید
اگر همیشه همسرتان کوتاه میآيد، انصاف داشته باشید. بالاخره زمانی خواهد رسید که از کوتاهآمدن یکطرفه خسته شود. برای اینکه به آنجا نرسید، گاهی هم شما سازش کنید. هر تصمیمی که میگیرید، از خود بپرسید آیا عادلانه است که شریک زندگیتان را وادار به انجام آن کنید یا نه.
۱۰. حد وسط را پیدا کنید
گفتیم سازش بهمعنای یافتن حد وسط است. در هر موقعیتی، ابتدا ببینید چه چیزهایی برای شما غیرقابلمذاکرهاند و از شریک زندگی خود نیز بخواهید همین کار را انجام دهد. حتی میتوانید آنها را بنویسید. سپس درباره چیزهایی که میتوانید درباره آنها سازش کنید هم بنویسید. خواهید دید که حد وسط بین آنها پیدا میشود.
اگر چیزی وجود دارد که نه شما درباره آن کوتاه میآیید و نه او، درباره آن صحبت کنید. شاید بهتر باشد اینطور حلش کنید: «یک بار به روش من انجامش میدهیم، دفعه بعد به روش تو».
۱۱. گاهی اوقات روش یکدیگر را امتحان کنید
گاهی اوقات چون نمیتوانیم دیدگاه همسرمان را بهوضوح درک کنیم، از دیدگاه خودمان کوتاه نمیآییم. در چنین شرایطی، روش یکدیگر را امتحان کنید حتی اگر بهمدت یک روز یا یک هفته باشد. مثلا ممکن است با همسرتان سر رفتن به محیط تفریحی موردعلاقه او موافق نباشید. میتوانید یک بار آنجا را امتحان کنید شاید از آنجا خوشتان بیاید. اگر اینطور نبود، راهحل دیگری پیدا میکنید.
۱۲. به تخصص یکدیگر اعتماد کنید
گاهی درباره چیزی که یکی از طرفین درباره آن تخصص دارد به او اعتماد کنید. مثلا شما آشپز خوبی هستید، پس همسرتان میتواند درباره غذا به شما اعتماد کند. از سوی دیگر، اگر همسرتان به مشکلات خودرو واقف است، اگر جایی اختلاف پیش آمد، کار را به او بسپارید.
چه زمانی باید و چه زمانی نباید کوتاه بیاییم؟
سازش در ازدواج کمی بحثبرانگیز و مبهم است. برخی افراد با آن مخالفاند و استدلال میکنند که سازش در ازدواج باعث میشود هرچه شریک زندگیمان میگوید، بگوییم چشم. این نادرست است، زیرا قرار نیست سازش یکطرفه باشد. از سوی دیگر، سازش اصلا بهمعنای آن نیست که همیشه و در هر شرایطی باید کوتاه بیاییم. در این بخش، درباره مواردی که باید سازش کنیم و مواردی که سازش در آنها معنایی ندارد صحبت میکنیم. ازآنجاکه گاهی اوقات تشخیص این موارد دشوار است، با مثال آنها را روشن خواهیم کرد.
چه مواقعی باید سازش کنیم؟
مواردی که سازش بهراحتی از ایجاد تعارض جلوگیری میکند و باعث رضایت ما و همسرمان میشود، آنهایی هستند که با هویت فردی و ارزشهای ما کاری ندارند. در ادامه، چند نمونه از این موقعیتها را مطرح کردهایم.
۱. برنامهریزی برای بیرونرفتن
+ عزیزم، من که گفتم اینجا غذای گیاهی نداره. تو بخوری من نگاهت کنم؟ ـ این دفعه رو کوتاه بیا، دفعه بعد میریم هرجا تو خواستی!
وقتی با هم برای بیرونرفتن برنامهریزی میکنید، باید ترجیحات هر دو طرف را ملاک قرار دهید. در این موارد، سازش عادلانه است. مثلا اگر به تعطیلات ساحلی علاقه دارید اما همسرتان کوهستان را ترجیح میدهد، میتوانید مکانی را انتخاب کنید که هر دو را داشته باشد.
اگر همسرتان گیاهخوار است و رستوران موردعلاقه شما غذاهای گیاهخواران را سرو نمیکند، باید سازش کنید و به رستورانی بروید که غذاهای موردعلاقه او را هم ارائه دهد. در غیر این صورت، باید تنها غذا بخورید و او بنشیند و نگاهتان کند. بعید است حاضر به چنین کاری باشید.
۲. ابراز عشق با زبان متفاوت
گاهی اوقات زوجها زبان عشق متفاوتی دارند. یادگیری صحبتکردن به زبان عشق طرف مقابل باعث میشود علاقه و محبت ما را احساس کند، حتی اگر این روش ترجیحی ما نباشد. مثلا فرض کنیم شما ترجیح میدهید عشقتان را کلامی ابراز کنید و همسرتان تمایل دارد آن را فیزیکی ابراز کند. اگر گاهی کوتاه بیایید و فیزیکی به او محبت کنید، هیچ مشکلی پیش نمیآید. در این صورت او هم گاهی به ابراز عشق زبانی بسنده خواهد کرد تا شما را خوشحال کند. در چنین شرایطی، هریک از ما متوجه میشویم که طرف مقابل حاضر است بهخاطر او از تمایلات خود بگذرد (این تمایلات ارتباطی با هویت فردی ندارند و میشود گاهی تغییر کنند).
۳. تقسیم کارهای خانه
این چیزی است که اغلب اوقات زوجها با آن مشکل دارند. برای نحوه تقسیم کارهای خانه باید با هم مذاکره کنید. مثلا بیرونگذاشتن زباله را بر عهده همسرتان بگذارید و ظرفها را شما بشویید. این کار را بهجای اینکه به حالت وظیفه به او تحمیل کنید، بهزبان سازش بگویید: «وقتی بعد از شام من در حال شستن ظرفها هستم، تو زبالهها را بیرون بگذار».
۴. وقتگذراندن با هم
گاهی اوقات ممکن است ترجیح ما برای تعطیلات آخر هفته با هم متفاوت باشد. مثلا ممکن است ترجیح بدهید تعطیلات آخر هفته خود را به انجام فعالیتهای خارج از منزل بگذرانید و همسرتان تمایل داشته باشد در این روزها با دوستان و خانواده وقت بگذراند. تعطیلات ۲ روز است؛ میتوانید مثلا پنجشنبه را به دویدن یا پیادهروی اختصاص بدهید و جمعه به دیدار خانواده بروید.
حال چطور در یک روز به هر دو خانواده برسیم؟ این دیگر بستگی به مذاکره دارد. میتوانید جمعه این هفته به خانواده خودتان سر بزنید و جمعه هفته بعد به خانواده او؛ یا مثلا ناهار پیش خانواده خودتان باشید و شام را با خانواده او بخورید. در هر صورت باید به توافق برسید.
به همین روش میتوانیم تقریبا در هر جنبه از زندگی، از جمله مدیریت امور مالی، تربیت فرزندان، شرکت در فعالیتهای مشترک، حمایت از مشاغل و اهداف یکدیگر و هرچیزی که به باورها یا ارزشهای اصلی یکی از طرفین خدشه وارد نمیکند، سازش کنیم.
چه زمانی نباید سازش کنیم؟
موارد مهمی هم وجود دارند که سازش درباره آنها معنا ندارد. در چنین شرایطی باید به راهحلهای دیگری متوسل شوید و اختلاف را حل کنید.
۱. بهخطرافتادن ارزشها و باورهای فردی
اگر قرار است سازش ارزشها و باورهای اصلی شما را از بین ببرد، فایدهای ندارد. مثلا اگر اختلافتان سر تماشاکردن فیلم است، سازشکردن خیلی راحت این مشکل را حل میکند. درباره مسائل مهمتر چطور؟ فرض کنیم برخی از رفتارها در آمیزش جنسی برای شما خوشایند نیست و با باورهای شما منافات دارد. آیا باید سازش کنید؟ مسلما خیر. فراموش نکنید این موارد مهم قبل از ازدواج باید مطرح میشدند.
۲. نقضکردن مرزهای یکدیگر
اگر مرزهای شما را زیر پا میگذارد، سازش نکنید.
یادتان باشد هر کسی حدومرزهایی دارد و هیچکس، حتی همسر، نباید از آنها عبور کند. سازش هرگز در جایی که مرزها نقض شوند، معنا ندارد. مثلا اگر چیزی که میخواهد شما را تحتفشار قرار میدهد یا به شما آسیب میزند، سازش نکنید. امنیت ذهنی، جسمی و عاطفی شما حرف اول را میزند و نباید درباره آن کوتاه بیایید.
۳. یکطرفهشدن سازش
رابطهای که در آن همیشه یک نفر سازش میکند، ناسالم است. قرار نیست فقط شما کوتاه بیایید. اگر متوجه شدید در هر موقعیتی، حتی در موارد کوچکی که گفتیم سازش درباره آنها ضروری است، فقط شما هستید که سازش میکنید، ممکن است زمان آن رسیده باشد که دیگر کوتاه نیایید.
۴. ازدسترفتن هویت فردی
سازش هرگز نباید بهقیمت ازدسترفتن هویت فردی شما صورت گیرد. هویت فردی شما بخشی از وجود شماست و همان چیزی است که باعث شد همسرتان در وهله اول عاشق شما شود. بنابراین اگر بعد از ازدواج میخواهد این هویت را از شما بگیرد، سازش نکنید.
۵. موارد مربوط به خانواده شما
احتمالا ضربالمثل «اعضای خانواده حتی اگر همدیگر را بکشند، استخوان هم را دور نمیاندازند» را شنیدهاید. جز در موارد استثنا، خانواده همیشه در سختترین روزهای زندگی کنار ما میایستد. بنابراین حتی اگر با خانوادهتان مشکل داشته باشید، بعید است حاضر باشید خاری به پای آنها برود. در مواردیکه پای خانواده شما وسط میآید، سازش معنا ندارد. البته این زمانی است که همسرتان درباره خانواده شما چیزی ناعادلانه از شما بخواهد. مثلا ممکن است بگوید حق ندارید دیگر پدرتان را ببینید. در چنین مواردی کوتاه نیایید، اما اگر در موردی خانواده شما مقصرند و همسرتان حق دارد، دلیلی برای جانبداری از خانواده وجود ندارد.
۶. موارد مربوط به شغل شما
شغل شما یکی دیگر از مواردی است که نباید درباره آن سازش کنید. مثلا اگر همسرتان از شما میخواهد شغلتان را بهخاطر او رها کنید و شما عاشق کارتان هستید، کوتاه نیایید. او قبل از ازدواج میدانست شما چه شغلی دارید و باز هم شما را انتخاب کرد. بااینحال در این مورد خاص، فراموش نکنید رابطه زناشویی شما بهاندازه شغلتان مهم است و باید بین آنها تعادل کاملی وجود داشته باشد. اگر همسرتان به این دلیل با شغل شما مشکل پیدا کرده است که تعادل کار و زندگی شما برقرار نیست، باید آن را اصلاح کنید اما اگر غیرمنطقی رفتار میکند، سازش نکنید.
۷. موارد مربوط به دوستان شما
گاهی اوقات در عالم دوستی در سالهای مجردی، ممکن است با دوستانی ارتباط داشته باشیم که سبک زندگی آنها مناسب زندگی خانوادگی نیست. اگر مشکل همسرتان این است، میتوانید بررسی کنید که آیا خودتان این مسئله را قبول دارید یا نه. در چنین شرایطی سازش ایرادی ندارد؛ میتوانید فاصلهتان را با آن دوستان حفظ کنید. در غیر این صورت، اگر دوستانی صمیمی دارید که افراد سالمی هستند، قرار نیست بعد از ازدواج از شما جدا شوند. مگر اینکه مانند مورد شغل، باز هم تعادل بین دوستی و زندگی را فراموش کرده باشید.
اگر موضوع چیزی دیگری است و همسرتان درباره دوستان شما چیزی غیرمنطقی از شما میخواهد، نباید کوتاه بیایید. ارتباط دوستانه یکی از نیازهای اصلی تقریبا همه ماست؛ دوستانی که گاهی به حمایت و همدلی آنها نیاز مبرم داریم.
۸. سرگرمیها و علایق شما
اگر بین سرگرمی و ازدواجتان تعادل برقرار کردهاید، همسرتان حق ندارد اعتراض کند
یکی از چیزهای مهمی که اغلب قربانی ازدواج میشود، سرگرمیها و علایق شخصی افراد است؛ جدا از کارهایی که با شریک زندگی خود انجام میدهند.
شغل، کارهای خانه، وقتگذراندن با همسر، خانواده و دوستان و همه امور رایج در ازدواج هرگز نباید باعث شوند سرگرمیهایی را که از آنها لذت میبریم فراموش کنیم.
مثلا اگر مطالعه سرگرمی موردعلاقه شماست و همسرتان دوست ندارد سرتان در کتاب باشد، به او گوشزد کنید که این سرگرمی شماست و حق ندارد آن را از شما بگیرد. در چنین شرایطی کوتاه نیایید؛ البته مانند موارد قبل، فراموش نکنید که باید تعادل برقرار باشد و سرگرمیهای شما تمام فعالیتهای دیگر شما را تحتتأثیر قرار نداده باشند.
مثلا اگر همسرتان بعد از روزی پرمشغله به منزل رسیده است و شما حتی سرتان را از روی کتاب بلند نمیکنید که به او نگاه کنید، حق دارد اعتراض کند. یا مثلا اگر در حال بازی رایانهای هستید و همسرتان چند بار برای ناهار صدایتان میکند و اهمیتی نمیدهید، حق دارد ناراحت شود.
بنابراین زمانی سازش بیمعناست که او بهدلایل غیرمنطقی یا فقط به این دلیل که سرگرمیهای شما موردعلاقه او نیستند، وادارتان کند از آنها دست بکشید.
سخن پایانی
در این مقاله درباره سازش در ازدواج و اینکه چه زمانی باید کوتاه بیاییم و چه زمانی نباید سازش کنیم صحبت کردیم. همان طور که دیدیم، در اختلافات معمولی و مشکلات کوچک، ارزشقائلشدن برای همسرمان و سازش با او به صمیمیترشدن ارتباط بینفردی ما میانجامد. درحالیکه مسائل ریشهای و مواردی که به هویت فردی ما و ارزشها و باورهای اصیل ما مربوط میشوند، چیزی نیستند که سازش درباره آنها درست باشد. با درنظرگرفتن این موارد میتوان ازدواج را به رابطهای شیرین و آرامشبخش تبدیل کرد.
نظر شما درباره سازش در ازدواج چیست؟ چقدر این موضوع را رعایت میکنید و چطور در اختلاف با همسرتان به توافق میرسید؟ لطفا دیدگاههایتان را با ما در میان بگذارید.
اگر میخواهید دلیل بسیاری از رفتارهای شریک عاطفی، یا حتی خودتان را در رابطه متوجه شوید، حتما این کتاب را بخوانید.
اینتل نیز به لیست شرکتهایی از جمله سامسونگ، آلفابت، اپل و انویدیا پیوست که قصد دارند روی Arm سرمایهگذاری کنند. این خبر در حالی اعلام شده که Softbank بهعنوان مالک Arm قصد دارد تمام 95.5 میلیون سهم این شرکت که 52 میلیارد دلار ارزش دارد را با قیمت 47 تا 51 دلار به ازای هر سهم عرضه کند.
اینتل با وجود سرمایهگذاری روی شرکتی که اساساً رقیبش محسوب میشود، میتواند خط تولید خود را فراتر از تراشههای x86 پیش ببرد که به اندازه تراشههایی که Arm تولید میکند کارآمد نیستند. «استوارت پن»، معاون ارشد و مدیر کل کسبوکار ریختهگری اینتل، این سرمایهگذاری را در جریان فراخوان کنفرانس فناوری و ارتباطات گلدمن ساکس تأیید کرد.
سرمایهگذاری اینتل روی آرم
پن گفت:
«80 درصد از ویفرهای TSMC دارای پردازنده Arm هستند. این واقعیت که سازمان ما، Arm را در چنین سطحی قبول دارد، روی آن سرمایهگذاری میکند و با آن همکاری دارد، باید به شما نشان دهد که ما کاملاً در مورد حضور در این تجارت جدی هستیم، زیرا اگر با Arm کار نمیکنید، نمیتوانید یک ارائهدهنده ریختهگری باشید.»
اینتل با این سرمایهگذاری میتواند دسترسی بهتری به IP طراحی تراشههای آینده آرم داشته باشد. پن در ادامه اضافه کرد که اینتل در این همکاری، بیشتر روی چیپستهای کم مصرف از جمله RISC-V تمرکز خواهد کرد که به گفته او در دنیای جدید محاسبات موبایل حرف اول را میزند.
اینتل در زمانی تصمیم به سرمایهگذاری روی Arm گرفته که شاهد رشد فوقالعادهای در صنعت تولید تراشه هستیم. در اوایل سال جاری، دولت بایدن درخواستهای مالی را برای شرکتها اعلام کرد که به موجب آن تا 39 میلیارد دلار به تولید نیمههادی داخلی اختصاص داده خواهد شد. اخیراً نیز اپل قرارداد مجوز خود را با Arm تا سال 2040 تمدید کرد. سازنده آیفون یکی از حامیان قدیمی این شرکت بوده است.
ما انسانها موجودات پیچیدهای هستیم و بهسختی میتوانیم تمام جوانب شخصیت، صفات و الگوهای رفتاری خود را کاملا درک کنیم. همیشه یکی از مهمترین پرسشها برای ما این بوده که خصوصیات رفتاری ما تحتتأثیر چیست و تاثیر ژنتیک بر شخصیت ما چقدر است؟ اگر ویژگیهای شخصیتی ما ناشی از ژنتیکمان باشد، هنگام تولد با آنها زاده میشویم، در طول زندگی یکسان میمانیم و قادر به تغییر خودمان نیستیم. اما اگر این صفات نتیجه محیط و تجربیاتمان باشند، احتمال دارد شخصیت ما در طول زندگی تغییر کند. در این مقاله، نگاهی به منشأ اصلی صفات رفتاری و ویژگیهای اخلاقیمان میاندازیم تا شخصیت خودمان را بهتر درک کنیم و ببینیم تا چه اندازه میتوانیم الگوهای رفتاریمان را خودمان تعیین کنیم.
تاثیر ژنتیک بر شخصیت ما چقدر است؟
شخصیت هر فرد حاصل صفات و ویژگیهایی است که الگوهای نسبتا پایداری از افکار، احساسات و اعمال را شکل میدهند و ممکن است در هر فرد متمایز باشند. بااینهمه، منشأ شخصیت افراد گاهی مبهم تلقی میشود. بسیاری شخصیت را نتیجه تأثیر ژنها میدانند و برخی نیز بر نقش محیط در شکلگیری صفات شخصیتی تأکید میکنند.
در بسیاری موارد، افراد ویژگیهایی مثل خلقوخوی عصبی یا تمایلات کمالطلبی والدینشان را به ارث میبرند. همان کودک ممکن است چشمهای آبی درشت و موهای مجعد ضخیم والدینش را هم به ارث ببرد. اگرچه بهارثبردن ویژگیهای فیزیکی واضح و ملموس است، درک اینکه آیا ویژگیهای رفتاری ناشی از ژنتیکاند یا بهلطف سالها تربیت والدین شکل گرفتهاند، چندان راحت نیست.
به نظر میرسد ویژگیهایی مانند تمایل به کسب تجربیات مختلف یا صمیمیت بر اثر نوع تربیت والدین شکل میگیرند و ویژگیهای باثباتتری مانند حواسپرتی یا توافقپذیری ریشه در دیانای (DNA) کودک دارند. در واقع برخی ویژگیهای خاص با ژنومهای مشخصی مرتبطاند و به ژنها وابستهاند. در مقابل احتمال دارد سایر خصوصیات بعدا بر اثر عوامل خارجی ایجاد شوند.
سادهتر بگوییم، اگرچه بسیاری تاثیر ژنتیک بر شخصیت را تغییرناپذیر ارزیابی میکنند، مهم است بدانیم که ویژگیهای شخصیتی هم ارثیاند و هم ممکن است نتیجه محیط یا عوامل دیگر باشند. بااینهمه میزان تأثیر ژنتیک و محیط بر هر ویژگی شخصیتی احتمالا متفاوت است.
مثلا فردی بسیار برونگرا ممکن است در طول زمان تا حدودی محتاطتر شود، اما این بهمعنای درونگراشدنش نیست. در واقع فرد ممکن است همچنان برونگرا و صمیمی باشد، اما اندکاندک متوجه شود که از تنهایی یا محیطهای آرامتر نیز گاهی لذت میبرد.
نقش ژنتیک و محیط در شکلگیری شخصیت
۱. تاثیر ژنتیک بر شخصیت
ژنتیک نقش بسزایی در شکلگیری شخصیت ما ایفا میکند. در پژوهشی مشخص شد ۲۰ تا ۶۰درصد از ویژگیهای رفتاری ما را ژنها تعیین میکنند. همچنین محققان دریافتند ژنهای اولیه خاصی در چگونگی ارتباط سلولهای درون مغز نقش دارند که مستقیما بر شخصیت و رفتار افراد اثر میگذارند. داشتن ژنهای خاص ممکن است اثر چشمگیری بر جامعهپذیری، احتمال ابتلا به اضطراب یا افسردگی، خودکنترلی و بسیاری ویژگیهای شخصیتی دیگر بگذارد.
بر اساس همین پژوهش، گرچه ویژگیهای شخصیتیمان ممکن است با رشد و تکامل ما در بزرگسالی بهلطف تجربیات و رویدادهای زندگی تکامل یابند، خلقوخوی اصلی ما ثابت میماند. بنابراین نمیتوانیم نقش ژنتیک را در ایجاد صفات رفتاری و خلقی خود مانند سرسختی یا خجالتیبودن نادیده بگیریم.
پژوهش دیگری که در سال ۲۰۱۸ در مجله «Molecular Psychiatry» منتشر شد، حاکی از این بود که تعاملات بین بیش از ۷۰۰ ژن در مقایسه با فرهنگ و محیط تأثیر بیشتری بر برخی از ویژگیهای شخصیتی افراد دارد.
۲. تأثیر محیط بر شخصیت
اگر ژنتیک بر حدود ۲۰ تا ۶۰درصد از شخصیت ما اثر میگذارد، بقیه خلقیات ما از کجا میآیند؟ عوامل محیطی مانند تربیت، فرهنگ، موقعیت جغرافیایی و تجربیات زندگی تأثیر زیادی بر شخصیت ما دارند. مثلا کودکی که در محیطی آرام و هماهنگ بزرگ شده است، ممکن است دیدگاه و منش مثبتتر یا آرامتری داشته باشد. در مقابل کودکی که در خانوادهای پرتنش بزرگ شده، ممکن است تمایل بیشتری به بروز پرخاشگری یا سایر صفات نامطلوب نشان دهد.
پژوهشی از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۹ انجام شد که به پژوهش دوقلوهای مینهسوتا معروف و تأثیر محیط بر شخصیت را بهخوبی نشان داد. در این پژوهش، محققان بهمدت ۲۰ سال دوقلوهای همسان و غیرهمسانی را که در بدو تولد از هم جدا شده بودند، بررسی کردند تا تأثیر ژنها و محیط بر شخصیت آنها در سنین بالا را مشخص کنند.
بر اساس پژوهش مینهسوتا، دوقلوهای همسان تقریبا ۵۰درصد ویژگیهای مشابه و دوقلوهای غیرهمسان حدود ۲۰درصد صفات مشابه دارند. این پژوهش همچنین مشخص کرد که نمره IQ افراد ۷۰درصد به متغیرهای ژنتیکی وابسته است و ۳۰درصد باقیمانده به اثرات محیطی بستگی دارد.
درنهایت دانشمندان دریافتند که اگرچه تأثیر ژنتیک بر شخصیت افراد قابلتوجه است، عوامل دیگری مانند سبک زندگی سالم و مشارکت در فعالیتهای فکری نقش پررنگی در سلامت و رشد ذهنی افراد ایفا میکنند.
عوامل محیطی مؤثر بر رفتار انسانها
۱. فرهنگ
فرهنگ در قالب ارزشهای مشترک، باورهای مرسوم، سنتها و هنجارهای اجتماعی یک گروه تعریف میشود و میتوان آن را یکی از قدرتمندترین عوامل تعیینکننده تفاوتهای فردی و ابعاد شخصیتی دانست. مثلا فردی که در یک فرهنگ فردگرا بزرگ شده، ممکن است برای استقلال یا موفقیت شخصی ارزش زیادی قائل باشد. در مقابل فردی که در فرهنگی جمعگرایانهتر بزرگ شده است، احتمال دارد به هماهنگی اجتماعی توجه بیشتری نشان دهد و نیازهای گروه را بر نیازهای خود مقدم بداند.
۲. موقعیت جغرافیایی
مشابه فرهنگ، موقعیت جغرافیایی هم مستقیم بر رفتار انسان اثر میگذارد. هر انسانی بسته به موقعیت مکانی خود، در معرض تجربیات، سختیها، فرهنگها و مسائل مختلف دیگر قرار میگیرد. مثلا در پژوهشی، ۱٫۵میلیون نفر در سراسر ایالات متحده بر اساس ویژگیهای شخصیتی خود ارزیابی شدند. این پژوهش ۳ تفاوت شخصیتی منطقهای متمایز را در سراسر این کشور نشان داد:
دسته اول که در بخش شمال غربی و جنوب آمریکا زندگی میکردند، افرادی خونگرم و سنتی توصیف شدند.
دسته دوم که در غرب زندگی میکردند، افراد آرام، خلاق و از نظر عاطفی باثبات معرفی شدند.
دسته سوم که در شمال شرق زندگی میکردند، افرادی با استرس، تحریکپذیری یا افسردگی بیشتر توصیف شدند.
بنابراین میتوان گفت موقعیت جغرافیایی و محل زندگی بهوضوح بر شخصیت افراد اثرگذار است.
۳. جامعه
در یک موقعیت جغرافیایی و فرهنگی، گروههای کوچکتری بهنام جوامع شکل میگیرند. این جوامع عموما افرادی هستند که در یک مکان زندگی میکنند و ویژگیها، اهداف یا علایق خاصی دارند.
تأثیر جامعه ممکن است شامل شکلگیری اسطورهها، مذاهب و بافت ویژه محلات مختلف در روان فرد باشد. مثلا طبق نظریه «عدم سازماندهی اجتماعی»، وقتی افراد در یک جامعه با هم زندگی میکنند، ویژگیهای نوظهوری ایجاد میشوند که با خصوصیات فردی ساکنان متفاوتاند. به عبارت دیگر، رشد شخصیت برای یک جامعه بهعنوان یک کل واحد تحتتأثیر ساکنان جامعه است. بنابراین پیوند بین جامعه و شخصیت بسیار قوی است.
۴. تحصیلات
یکی دیگر از عوامل محیطی که در شکلگیری ویژگیهای شخصیتی نقش مهمی ایفا میکند، مدارسی است که افراد در آنها تحصیل کردهاند. بر اساس تحقیقات، تجربیات افراد در مدرسهها با تغییرات شخصیتی آنها مرتبط است. مثلا دانشآموزی که مطالعه و انجام تکالیف خود را در اولویت قرار میدهد، احتمالا وجدان کاری را در خود بیشتر پرورش داده است. در مقابل دانشآموزی که در معرض محیطی استرسزا در مدرسه قرار میگیرد، بیشتر احتمال دارد دچار مشکلات روانرنجوری شود.
ویژگیهای شخصیتی ایجادشده بر اثر عوامل محیطی
۱. صبر
محیطی که کودک در آن بزرگ میشود، تا حدی بر میزان صبر و واکنش او به عوامل استرسزا اثر میگذارد. طبق تحقیقات، افرادی که در مناطق دورافتاده و روستایی زندگی میکنند از کسانی که در مناطق صنعتیتر شهری زندگی میکنند، صبورترند. توانایی صبوربودن و تحمل عدم قطعیت با توجه به موقعیت مکانی تفاوت آشکاری داشت که یعنی محیط تأثیر زیادی بر این ویژگی داشته است.
۲. صمیمیت
یکی دیگر از ویژگیهای اندازهگیریشده در پژوهش دوقلوهای مینهسوتا، نیاز به صمیمیت است که به نظر میرسد بیشتر بر اساس محیط شکل میگیرد تا ژنتیک. محققان دریافتند که دوسوم این ویژگی شخصیتی به تجربیات گذشته بستگی دارد.
فردی که در محیطی خشک یا فردگرا بزرگ شده ممکن است چندان صمیمی نباشد و تمایل زیادی به قرارگرفتن در روابط یا موقعیتهای احساسی شدید نداشته باشد. پزشکان همچنین اظهار کردهاند که این ژن بهویژه میتواند تا حد زیادی از طریق تعامل باکیفیت با خانواده تقویت شود. این ویژگی در کودکانی که در سنین نوجوانی در معرض صمیمیت عاطفی و جسمی قرار دارند، بیشتر میشود.
۳. آداب معاشرت
افراد در جوامع یا فرهنگهای مختلف آداب و سنن متفاوت و حتی متضادی دارند. فردی مؤدب که معمولا اخلاق خوبی دارد، تربیت متفاوتی با فردی دارد که برعکس رفتار میکند. معیارهای خاصی از آراستگی، رفتارهای پذیرفته و اخلاق منجر به بروز رفتار خاصی از یک فرد در محیطهای مختلف میشوند.
مثلا در فرهنگ آمریکایی، گفتن «لطفا» و «متشکرم» هنگام بیان درخواست یا پس از دریافت هدیه مؤدبانه تلقی میشود. در اسپانیا افراد موقع سلامکردن با هم روبوسی میکنند. آداب معاشرت بسته به فرهنگ متفاوت است، بنابراین تأثیرات متفاوتی بر شخصیت دارد.
ویژگیهای شخصیتی ژنتیکی
از جوانب مختلفی میتوان نحوه رفتار و درک یک شخص از جهان را ارزیابی کرد. بااینحال، ۵ ویژگی اصلی زیر را میتوانیم منشأ تمام خصوصیات بدانیم:
توافقپذیری شامل اعتماد، نوعدوستی، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای اجتماعی.
گشودگی شامل خلاقیت، تمایل به تجربیات جدید، فکرکردن به مفاهیم انتزاعی.
برونگرایی شامل جامعهپذیری، تمایل به ابراز احساسات و افکار، قاطعیت و تحریکپذیری.
روانرنجوری شامل اندوه، بدخلقی، بیثباتی عاطفی و نگرانی درباره بسیاری از چیزهای مختلف.
وظیفهشناسی شامل منطق زیاد، مهار تکانهها و رفتارهای هدفمند.
اگرچه محیط نقش مهمی در رشد شخصیت افراد ایفا میکند، محققان تاثیر ژنتیک بر شخصیت را اساسیترین عامل در نظر میگیرند. در ادامه، برخی از ویژگیهای رفتاری را معرفی میکنیم که مستقیم با وراثت مرتبطاند.
۱. حواسپرتی
ناتوانیهای یادگیری خاص ناشی از حواسپرتی شدید مانند اختلال نقص توجه و بیشفعالی (ADHD) با ژنهای ارثی متعددی مرتبطاند. متأسفانه آزمایشی ژنتیکی وجود ندارد که تعیین کند فردی دچار اختلال نقص توجه و بیشفعالی هست یا خیر. بااینحال، پس از تحقیقات فراوان مشخص شد که ژنهای مرتبط با این مسئله اغلب در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشوند. معمولا اگر فردی بهراحتی حواسش پرت شود و تشخیص داده شود که دچار مسئلهای مانند اختلال نقص توجه و بیشفعالی است، یکی دیگر از خویشاوندان خونی یا والدین نیز احتمالا دچار همین عارضه است.
۲. رهبری
طبق پژوهشی جدیدتر، توالیهای خاص دیانای با تواناییهای رهبری مرتبطاند. در این پژوهش، یک نوع ژن خاص مرتبط با انتقال تواناییهای رهبری در طول چندین نسل یافت شد. با اینکه ممکن است رهبری هنوز هم مهارتی در نظر گرفته شود که میتوان آن را بهمرور زمان تقویت کرد، باید به نقش ژنتیک هم توجه کنیم.
۳. روانرنجوری
در پژوهش دوقلوهای مینهسوتا، دانشمندان دریافتند که برخی صفات از جمله روانرنجوری ارثیاند. افراد دارای این ویژگیها در برابر استرس آسیبپذیرتر و اغلب به محرکها حساسترند، درحالیکه افرادی فاقد این ویژگی ممکن است رفتار مثبت و آرامتری داشته باشند. پزشکان این فرضیه را هم مطرح کردند که احتمالا رواندرمانی برای افراد دچار سطوح بالاتر این ویژگی مفید است.
کلام آخر
این مسئله که ژن بر رفتار ما اثرگذار است یا ژنتیک بحثی قدیمی و رایج است. بر اساس تحقیقات مختلف، برخی از جنبههای شخصیت ناشی از ژنهای خاصاند و برخی هم ریشه در اثرات محیطی دارند. اگرچه بسیاری از ویژگیهای شخصیتی ما ممکن است با تجربیات زندگی تکامل پیدا کنند، خلقوخو و ویژگیهای اصلی ما نسبتا ثابت باقی میمانند. با وجود این، یادگیری درباره تیپ شخصیتی میتواند به ما برای درک بهتر رفتارهای درونی و الگوهای رفتاریمان کمک کند.
شما کدامیک از ویژگیهای خود را تاثیر ژنتیک بر شخصیت و کدامیک را ناشی از محیط و شرایط رشد خود ارزیابی میکنید. در صورت تمایل، ایده خود را در بخش نظرات این مقاله با ما در میان بگذارید.
راهکارهای مقابله با اضطراب اجتماعی و کمرویی را در این مجموعه صوتی یاد بگیرید؛
تا بتوانید شبکه ارتباطات اجتماعی خود را تقویت کنید.
وقتی سعی میکنید به هر نحوی به دیگران کمک کنید یا کنارشان باشید و میبینید که اصلا قدر زحماتتان را نمیدانند، احتمالا سرخورده و ناراحت میشوید و احساس میکنید که تلاشهایتان نادیده گرفته شدهاند و کسی برایتان ارزش قائل نیست. آیا میدانید در این وضعیت باید چه کنید؟ در این مقاله، به این سؤال جواب میدهیم. با ما همراه باشید.
۱. به تفاوت روشهای ابراز قدردانی توجه کنید
اینکه کسی کلامی از شما قدردانی نمیکند به این معنی نیست که قدرتان را نمیداند. قدردانی کلامی فقط یکی از انواع روشهای قدردانیکردن است. برخی از افراد بهجای اینکه کلامی تشکر کنند، با رفتار و کارهایشان نشان میدهند که قدرتان را میدانند. اگر همسرتان به شما نمیگوید که قدرتان را میداند و برایتان ارزش قائل است، ممکن است عادت نداشته باشد قدردانیاش را شفاهی ابراز کند. رفتارهایی مانند اینکه همسرتان در کارهایتان به شما کمک میکند یا دوستتان برای ناهار دعوتتان میکند، ممکن است روشهایی برای نشاندادن قدردانی آنها باشند.
بنابراین قبل از اینکه با فکر «کسی قدرم را نمیداند» خودتان را آزار بدهید، چند دقیقه فکر کنید و ببینید رفتار این افراد چطور است؛ آیا تلاش میکنند که به طریقی شما را خوشحال کنند؟ ممکن است این افراد به روشهای متفاوتی قدردانیشان را ابراز کنند.
۲. بیشتر نه بگویید
معمولا هرچه بیشتر برای افرادی که قدرتان را نمیدانند کاری انجام بدهید، انتظارشان از شما بیشتر میشود. حتی ممکن است فراموش کنند بابت کارهایی که برایشان انجام دادهاید، از شما قدردانی کنند. بنابراین شاید گاهی نهگفتن مفید باشد. نهگفتن شما ممکن است نوعی یادآوری برای افراد باشد که بفهمند وظیفه شما نیست که همیشه و هر لحظه آماده انجام کارهایشان باشید.
وقتی مدام در دسترس افراد باشید و هر کاری برایشان انجام بدهید، ممکن است خودتان هم به این کار عادت کنید و انجام آن را وظیفه خودتان بدانید. نهگفتن هم به شما و هم دیگران یادآوری میکند که مجبور نیستید کاری را انجام بدهید که مطابق میلتان نیست.
۳. کمی مهربانی کنید
ابراز مهربانی باعث میشود خودتان هم شاد شوید و انرژی بگیرید. با خودتان فکر کنید و ببینید موقع کمک به دیگران چه احساسی دارید. آیا کمککردن به دیگران باعث میشود احساس خوبی به خودتان داشته باشید؟ حقیقت این است که کمک به دیگران اغلب حس خوبی به ما میدهد، حتی اگر دیگران به اندازهای که میخواهیم قدردانمان نباشند. کمک به دیگران گاهی فرصتی برای یادگیری مهارتهای جدید یا تقویت مهارتهایی مانند صبوریکردن است.
۴. از دیگران قدردانی کنید
فکرکردن زیاد به اینکه «دیگران قدرم را نمیدانند» ممکن است باعث شود خودتان هم قدردانی از دیگران را فراموش کنید. قدردانی از دیگران چه با کلام و چه رفتار ممکن است به دیگران هم یادآوری کند که آنها هم قدردان شما باشند و این قدردانی را ابراز کنند. از دوستان و خانوادهتان بابت کارهایی که برایتان انجام میدهند، تشکر کنید. میتوانید قدردانی خود را با گفتن «متشکرم» نشان دهید یا پیامی برایشان بفرستید و به آنها نشان دهید که چقدر قدردانشان هستید.
۵. به افکار منفی زیاد بها ندهید
مراقب افکار منفی اغراقآمیز باشید. فکرکردن به چیزهایی مانند «هیچکس قدر من رو نمیدونه و هیچ کار خوبی برام انجام نمیده» فقط باعث میشود احساس بدتری داشته باشید.
وقتی این افکار به ذهنتان هجوم میآورند، زمانهایی را به خودتان یادآوری کنید که دیگران هم به هر شکلی از شما قدردانی کردهاند. پاسخدادن به افکار منفی با افکار واقعبینانه باعث میشود احساس بهتری داشته باشید. گاهی با گفتن جملاتی مانند «خانوادهام قدر تمام کارهایی را که برایشان انجام میدهم میدانند، حتی اگر آن را به زبان نیاورند» به خودتان یادآوری کنید که دیگران هم دوستتان دارند و قدرتان را میدانند.
۶. از احساستان با دیگران حرف بزنید
گاهی اوقات لازم است احساستان را به زبان بیاورید. مثلا میتوانید با همسر، دوست یا فرزندتان درباره احساستان صحبت کنید و بگویید: «گاهی احساس میکنم اصلا برای کاری که انجام میدم ارزش قائل نیستی. اگه واقعا اینطور نیست و قدر زحماتم رو میدونی، به زبون بیار و بهم نشون بده که قدرم رو میدونی.»
از گفتن احساستان نترسید. گاهی واقعا لازم است از احساساتمان صحبت کنیم تا دیگران بدانند باید چه رفتاری داشته باشند. البته ممکن است بعد از گفتن احساستان دیگران اصرار کنند که قدرتان را میدانند و بارها به هر روشی از شما قدردانی کردهاند. جملاتی که هنگام بهاشتراکگذاشتن احساساتتان میگویید بسیار مهماند. این جملات نباید توهینآمیز باشند یا مدام انگشت اتهام را به طرف مقابل بگیرند. چند نمونه از این جملات عبارتاند از:
«من احساس میکنم که تلاشهام برات هیچ ارزشی ندارن.»
«وقتی میبینم بهخاطر کارهایی که انجام میدم ازم قدردانی نمیکنی، ناراحت میشم.»
اگر واکنش تدافعی نداشته باشید و همسرتان ببیند با محبت احساس واقعیتان را بیان میکنید، ممکن است به اهمیت قدردانی در رابطه پی ببرد و سعی کند از این بهبعد بیشتر قدرتان را بداند و این قدردانی را ابراز کند.
۷. قدردان خودتان باشید
وقتی برای خودتان ارزش قائل باشید، قدر خودتان را میدانید و اعتمادبهنفس شما بیشتر میشود. میتوانید با تمرین پذیرش خود احساس ارزشمندی را در وجودتان تقویت کنید. با تأیید مفیدبودن کارهایی که انجام میدهید، از خودتان قدردانی کنید. بدون درنظرگرفتن رفتارهای دیگران برای خودتان ارزش قائل شوید.
نقاط قوت خود را فهرست کنید و به این فکر کنید که این نقاط قوت چه تأثیر مثبتی بر زندگی خودتان و دیگران دارند. این تکنیک باعث میشود زمانی که احساس میکنید دیگران قدرتان را نمیدانند، همچنان اعتمادبهنفس داشته باشید و خودتان را سرزنش نکنید.
۸. خودمراقبتی را تمرین کنید
معمولا وقتی دیگران کاری برایمان انجام میدهند یا از ما مراقبت میکنند، از آنها قدردانی میکنیم. اگر احساس میکنید دیگران قدرتان را نمیدانند، با خودمراقبتی احساسات بد را از خودتان دور کنید و با این کار به خودتان اثبات کنید که ارزشمندید. این خودمراقبتی ممکن است هر چیزی باشد، از ذهنآگاهی گرفته تا یادداشتنویسی روزانه، کتابخواندن یا تکنیکهای مراقبت از سلامت خود.
۹. با درمانگر صحبت کنید
اگر مدام احساس میکنید هیچکس قدرتان را نمیداند و با این افکار خودتان را آزار میدهید، ممکن است به رابطهتان هم لطمه بزنید. بهتر است در این شرایط با مشاور یا درمانگر صحبت کنید. درمانگر فردی بیطرف است که تمام حرفهای شما را میشنود و هر روشی که برای بهبود حالتان نیاز باشد به کار میگیرد. مثلا ممکن است خانوادهدرمانی، رفتاردرمانی شناختی یا خدمات دیگری را برای بهترکردن حالتان به شما توصیه کند.
شما بگویید
وقتی احساس میکنید دیگران قدرتان را نمیدانند، چه میکنید؟ چه راهکار مفیدی برای کنارآمدن با این احساس به راهکارهای این مقاله اضافه میکنید؟ لطفا نظرات و تجربیات ارزشمندتان را با ما و کاربران عزیزمان در میان بگذارید.
هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر
شاید شما هم شنیده باشید که زوجها را با عبارت «جدانشدنی» توصیف میکنند. این عبارت احساسی گرچه بیانگر پیوند مادامالعمر زناشویی است، در واقعیت محقق نمیشود چون ۲ نفر گرچه زن و شوهر یکدیگرند، نمیتوانند تمام ساعات و زمانها با هم باشند. طرفین باید به نقشها و وظایف اجتماعی خود نیز عمل کنند، درنتیجه باید برای وقتگذرانی با هم برنامهریزی کنند. در این مقاله درباره ضرورت وقتگذرانی با همسر میگوییم، پیشنهادهایی برای این کار ارائه میدهیم و نشانههای زیادیروی در آن را بررسی میکنیم. با ما همراه باشید.
ضرورت وقتگذرانی با همسر
در شروع رابطه و اوایل ازدواج زوجها زمان زیادی را با هم سپری میکنند، اما با گذر زمان و بهدلیل مشغلههای زندگی این زمان کمتر میشود. به همین دلیل زوجها باید آگاهانه زمانی را برای وقتگذرانی با یکدیگر اختصاص دهند. در ادامه، دلایل ضرورت وقتگذرانی با همسر را بیان کردهایم.
۱. افزایش صمیمیت
وقتگذرانی با همسر به هر دو شما این امکان را میدهد که یکدیگر را بهتر بشناسید و به جزئیات شخصیت هم پی ببرید. وقتی مسئلهای ناخوشایند پیش بیاید، این شناخت متقابل سبب میشود آن را بهتر حلوفصل کنید.
۲. تقویت ارتباط
صحبتکردن درباره ایدهها، افکار و احساسات خود در زمانی که هر دو آزادید، باعث تقویت ارتباط و پیوند عاطفی شما میشود.
۳. ایجاد خاطرات زیبا
خاطره زیبا و بهیادماندنی با همسر یکی از عواملی است که باعث تقویت پیوند شما میشود. طبق تحقیقات، زوجهایی که خاطرات مثبت خلق میکنند زندگی زناشویی موفقتری دارند. وقتگذرانی با همسر و برنامهریزی برای آن یکی از بهترین روشها برای رقمزدن خاطرات فراموشنشدنی است. با یادآوری این خاطرات در زمانهای سختی و ناراحتی، میتوان از آنها بهعنوان طنابی برای حفظ پیوند استفاده کرد.
۴. افزایش اعتماد متقابل
اگر برای وقتگذرانی با همسرتان زمان کافی نگذارید، ممکن است او به این فکر کند که شما حواستان به زندگی مشترک نیست. شاید حتی تصور کند که پای فرد دیگری در میان است. وقتگذرانی روشی برای تقویت اعتماد متقابل و نمایش تعهد شما به رابطه است.
۵. کاهش استرس
روزمرگیها و کار به شما استرس میدهند. چه چیزی بهتر از وقتگذرانی با همسر استرس هر دوی شما را کاهش میدهد؟ بر اساس تحقیقات، وقتگذرانی با شریک زندگی باعث کاهش هورمونهای استرس و افزایش هورمونهای شادی میشود.
چقدر باید با همسر وقت گذراند؟
نمیتوان به این پرسش پاسخ دقیقی داد. اینکه چقدر با یکدیگر وقت میگذرانید، بستگی به عواملی مانند زمان کار شما دارد. برخی زوجها باید از والدین مسن خود نیز مراقبت کنند. بنابراین شرایط کار و زندگی هر شخص تعیینکننده مدتزمان وقتگذرانی است. بااینحال باید آماده باشید تا گاهی اوقات از کار و زندگی شخصی خود برای وقتگذرانی با همسر بزنید. نمیتوانید همیشه مسائل دیگر را بر این مسئله اولویت دهید.
پیشنهادهایی برای وقتگذرانی با همسر
۱. در گردهماییها شرکت کنید
نیازی نیست در تمام گردهماییها شرکت کنید. همهروزه در شهرها گردهماییها و نشستهای عمومی با موضوعات مختلف برگزار میشوند. شما میتوانید با کمک یکدیگر برنامهای جالب و مفرح را انتخاب و در آن شرکت کنید.
۲. با هم وزش کنید
همه ما باید دستکم ۳ روز در هفته را به ورزشکردن اختصاص دهیم. همین زمان را میتوان فرصتی برای وقتگذرانی با همسر در نظر گرفت. با هم پیادهروی یا در خانه ورزش کنید. وقتی با هم ورزش میکنید، انگیزه شما برای ادامه ورزش نیز بیشتر میشود.
۳. قرارهای عاشقانه بگذارید
اولین قرارهای عاشقانه را به یاد دارید؟ باز هم میتوانید به قراری عاشقانه بروید. با همفکری یکدیگر شبی را برای رفتن به رستوران یا مجموعهای تفریحی برگزینید.
۴. با هم به رختخواب بروید
گرچه این کار برای برخی از زوجها که ساعت کاری متغیر دارند دشوار است، اگر میتوانید ساعت کاری را طوری تنظیم کنید تا برخی شبها همزمان بخوابید. کنار یکدیگر بودن پیش از خوابیدن، دلبستگی و صمیمیت شما به هم را بیشتر میکند.
۵. بین کار زمانهایی کوتاه برای باهمبودن در نظر بگیرید
حتی اگر مشغله شما زیاد باشد، شاید بتوانید زمانهایی کوتاه را با هم بگذرانید. مثلا میتوانید ساعت ناهار را با هم بگذرانید. فقط مطمئن شوید که از قبل همه کارها را انجام داده باشید تا مجبور نشوید همزمان که دنبال همسرتان میروید، وظایف کاری را نیز انجام دهید.
۶. با هم فیلم تماشا کنید یا به سینما بروید
تماشای فیلم در خانه یا سینمارفتن یکی دیگر از کارهایی است که میتوانید با هم انجام دهید. با مشورت هم فیلمهایی را که دوست دارید انتخاب کنید. وقتی درباره فیلم با هم بحث کنید، شاید از دانش و نگرش عمیق همسرتان تعجب کنید.
۷. برای رابطه جنسی برنامهریزی کنید
رابطه جنسی بخشی مهم از زندگی زناشویی است. برای رابطه جنسی رضایتبخش باید برنامهریزی کنید. خود رابطه جنسی نوعی وقتگذرانی با همسرتان است.
۸. با هم فعالیتهای جدید را امتحان کنید
شاید در فهرست کارها و علایق همسرتان چیزهایی باشند که هنوز فرصت نکرده باشد آنها را امتحان کند. بنابراین فرصت مناسبی است تا شما او را در این تجربه جدید همراهی کنید.
۹. با هم آشپزی کنید
آشپزی با هم یکی از بهترین روشها برای وقتگذرانی با همسر است. تقویت همکاری و همدلی و ثبت خاطرهای خوشمزه کمترین فایده این کار است.
نشانههای وقتگذرانی بیشازحد با همسر
زیادهروی در وقتگذرانی با همسر نیز مانند هر افراط دیگری ممکن است پیامدهایی برای سلامت روان و فردیت شما داشته باشد. این تصور که وقتی ما ازدواج کردیم باید همیشه و در همه حال با شریک زندگی خود کاری را انجام دهیم، غلط است. شما و همسرتان هر دو فردیت و زندگی شخصی خود را نیز دارید. بنابراین نباید در وقتگذرانی با یکدیگر به حدی زیادهروی کنید که یکی از طرفین دچار مشکل شود.
در ادامه، ۳ نشانه زیادی وقتگذراندن با همسر را نوشتهایم.
۱. احساس نیاز به تنهابودن
اگر دنبال بهانهای برای تنهاشدن میگردید، یعنی نیاز دارید که تنها باشید. شاید دلیل چنین احساسی لزوما به طرف مقابلتان مربوط نباشد. بههرحال باید به این نیاز توجه کنید و از همسرتان بخواهید که به نیازتان احترام بگذارد.
۲. تحریکپذیری
اگر احساس درماندگی، اضطراب و ناخشنودی دارید، شاید وقت آن رسیده است که کمی تنها باشید. تغییرات هورمونی، مشکلات کاری و مسائل مختلف شاید بیشازحد به شما فشار آوردهاند و دلتان میخواهد که مدت کوتاهی به حال خودتان رها شوید. مراقبه، عبادت و سایر فعالیتهایی که در تنهایی انجام میدهید، باعث میشوند این احساسات ناخوشایند را راحتتر پشتسر بگذارید.
۳. گشتن دنبال فعالیتهای مجردی
همه ما علاوهبر رابطه با همسر، به ارتباط با سایر افراد و گسترش شبکه ارتباطی خود نیاز داریم. ما نمیتوانیم تمام نیازهای عاطفی، روانی و اجتماعی خود را تنها در ارتباط با یک نفر تأمین کنیم. اگر مدتی است که بیشازحد با همسرمان وقت میگذرانیم و خبر از سایر دوستان و آشنایان نداریم، وقت آن رسیده است که مدتی را هم به وقتگذرانی با آنها اختصاص دهیم.
چطور بفهمیم نیاز به تنهابودن به معنای مشکلی در رابطه با همسر نیست؟
اینکه بخواهید مدت کوتاهی تنها باشید، لزوما به معنای وجود مشکل در رابطه نیست. در رابطه سالم، دو طرف به فردیت و استقلال هم احترام میگذارند و اجازه فعالیتهای فردی به هم میدهند. در عین حال هر دو به رابطه نیز توجه دارند و با یکدیگر نیز وقت میگذرانند.
اما اگر نیاز به تنهایی به پرهیز از یکدیگر تبدیل شده باشد، یعنی یک یا هر دو نفر سعی میکنند از وقتگذرانی با هم فرار کنند و از مسئولیتهای خود بهعنوان همسر شانه خالی کنند، این به معنای وجود مشکلی در رابطه است.
تجربه شما چیست؟
شما چگونه با همسرتان وقت میگذرانید؟ آیا به غیر از پیشنهادهای ارائهشده در مقاله، روشهای دیگری سراغ دارید؟ بهنظر شما چطور باید بین وقتگذراندن با همسر و زندگی شخصی یا کاری تعادل ایجاد کرد؟
اگر میخواهید دلیل بسیاری از رفتارهای شریک عاطفی، یا حتی خودتان را در رابطه متوجه شوید، حتما این کتاب را بخوانید.
ویژگیهای شخصیتی کاردینال صفات غالب فردند که شخصیت او را توصیف میکنند. آن دسته از ویژگیهای شخصیت کاردینال به شمار میروند که غالبترین ویژگیها هستند، اما نادرترین آنها نیز به شمار میروند. ویژگیهای شخصیتی کاردینال چنان با شخصیت فرد گره خوردهاند که او تقریبا تجسم واقعی آنهاست. در این مقاله با این ویژگیها بیشتر آشنا میشویم، پس همراهمان بمانید.
ویژگیهای شخصیتی کاردینال چیست؟
برای درک معنی ویژگیهای شخصیتی کاردینال، ابتدا باید نظریه صفات گوردن ویلارد آلپورت را بررسی کنیم. آلپورت روانشناسی بود که برای درک شخصیت، درباره صفات شخصیتی تحقیق و آنها را دستهبندی میکرد. او میخواست متوجه شود که چه تعداد ویژگی شخصیتی وجود دارند. آلپورت پس از بررسی یک لغتنامه در رابطه با اصطلاحات شخصیت، پیشنهاد کرد که بیش از ۴۰۰۰ اصطلاح مختلف ویژگیهای شخصیتی را توصیف میکنند. سپس ویژگیهای شخصیتی را در ۳ دسته مختلف کاردینال، مرکزی و ثانویه قرار داد.
آلپورت یکی از اولین افرادی بود که درباره ویژگیهای شخصیتی کاردینال تحقیق کرد. از نظر او آن گروه از ویژگیهای شخصیت کاردینال هستند که رفتار فرد را تعیین میکنند و آن را شکل میدهند. این ویژگیها تا حدی در هر فردی پیدا میشوند، در حالی که ویژگیهای شخصیتی ثانویه فقط تحت شرایط خاص دیده میشوند. ترکیب این ویژگیها تصویر جامعی از شخصیت فرد ایجاد میکند.
ویژگیهای شخصیتی کاردینال اغلب در مراحل زندگی توسعه مییابند. آنها تقریبا تمام الگوهای رفتاری و فکری فرد را شکل میدهند. اکثر افراد یک ویژگی شخصیتی کاردینال ندارند، بلکه از چندین ویژگی مرکزی مختلف برخوردارند.
ویژگیهای شخصیتی مرکزی
آلپورت عقیده داشت که ویژگیهای شخصیتی مرکزی از ویژگیهای شخصیتی کاردینال رایجترند و پایههای اصلی شخصیت اکثر افراد را شکل میدهند. اگر برای توصیف شخصیت خود از صفاتی مانند صادق، خوشمشرب، بخشنده یا مضطرب استفاده میکنید، این ویژگیها احتمالا ویژگیهای شخصیتی مرکزی شما هستند. بهعقیده آلپورت، اکثر افراد ۵ تا ۱۰ ویژگی شخصیتی مرکزی دارند. او همچنین اعتقاد داشت که اکثر افراد بسیاری از این ویژگیهای شخصیتی را تا حد خاصی دارند.
ویژگیهای شخصیتی ثانویه
ویژگیهای شخصیتی ثانویه در شرایط خاص بروز میکنند. مثلا ممکن است اصلا آدم سختگیری نباشید، اما زمانی که استرس زیادی دارید، فورا از کوره دربروید. همچنین فردی که در حالت عادی بسیار آرام است، شاید موقع صحبت در جمع بسیار مضطرب شود.
چرا ویژگیهای شخصیتی کاردینال مهماند؟
آلپورت ادعا میکرد که ویژگیهای شخصیتی کاردینال قدرتمندترین صفات فردند. آنها ستارههای بزرگ و درخشان آسمان شخصیت ما محسوب میشوند. اگر فردی یک ویژگی شخصیتی کاردینال داشته باشد، این صفت تقریبا روی تمام کارهایی که انجام میدهد اثر میگذارد. این ویژگی میل و خصوصیتی نیست که موقتی باشد، مثلا بستنی شکلاتی را به وانیلی ترجیح دهید، بلکه بخشی از هویت ما را تشکیل میدهد.
مثلا مادر ترزا را در نظر بگیرید. او تمام عمر خود را صرف کمک به سایرین، بهخصوص افراد مریض و فقیر، کرد. کمکهای او کارهایی نبودند که آنها را در روزهای آخر هفته یا اوقات بیکاری خود انجام دهد، بلکه تمام زندگیاش به این شکل سپری شد. ما میتوانیم بگوییم که ویژگی شخصیتی کاردینال مادر ترزا مهربانی و ازخودگذشتگی بیپایان بوده است.
ممکن است در برخی افراد هیچیک از ویژگیهای شخصیت کاردینال نباشد. همه ویژگی شخصیتی کاردینال ندارند، گرچه یک ویژگی در برخی افراد بهقدری قدرتمند است که مانند ناخدای کشتی زندگی آنها را هدایت میکند. مثلا اگر عشق زیادی به حیوانات داشته باشید، ممکن است بخواهید دامپزشک یا محیطبان شوید. صفت شخصیتی غالب شما مانند آهنربایی است که شما را بهسمت چیزهایی میکشد که به آنها علاقه و اشتیاق دارید. این ویژگیها در تصمیمگیریهای مهم زندگی شما نقش پررنگی دارند. اگر ویژگی شخصیتی کاردینالتان صداقت باشد، ترجیح میدهید حقیقت را بگویید، حتی زمانی که اوضاع خوب نیست.
آگاهی به ویژگی شخصیتی کاردینالتان باعث میشود آینهای در دست داشته باشید که نشان میدهد واقعا چه کسی هستید. اطلاع از این صفت شخصیتی کمک میکند درک کنید چرا افکار و احساسات خاصی دارید و بعضی کارها را انجام میدهید.
نمونههایی از ویژگیهای شخصیتی کاردینال
اکثر افراد ترکیبی از چندین ویژگی شخصیتی مرکزی دارند و ویژگی شخصیتی کاردینال ندارند. بااینحال، افراد مشهور اغلب بهخاطر ویژگیهای شخصیتی کاردینال خود شهرت یافتهاند. نمونههایی از آنها عبارتاند از:
مادر ترزا: خوب، بخشنده
آدولف هیتلر: شیطانی، فاسد
آلبرت انیشتین: باهوش
نیکولو ماکیاولی: بیرحم
مارتین لوتر کینگ پسر: منصف، قهرمان
آبراهام لینکلن: صادق
زیگموند فروید: روانتحلیلگر
در ادبیات و افسانهها نیز میتوانید نمونههایی از ویژگیهای شخصیتی کاردینال را پیدا کنید. شخصیت داستانی ابنزر اسکروج ویژگی شخصیتی کاردینال خساست را نشان میدهد. دن خوآن/ژوآن نیز به شور جنسی شدیدش مشهور است و نام او مترادف فردی بیقید از نظر جنسی و بیتوجه به احساسات سایرین است.
در اسطورههای یونان، نارکیسوس (نارسیس) فردی است که عاشق تصویر خود در آب میشود و اصطلاح خودشیفتگی (نارسیسیسم) از نام او میآید. اصطلاحات دیگری نیز از نام افرادی با ویژگیهای شخصیتی کاردینال گرفته شدهاند مانند ماکیاولسیم، مسیحا نفس و سادیست (برگرفته از مارکی دو ساد).
ویژگیهای شخصیتی کاردینال تصویرگر جنبهای از فردند که احتمالا نشاندهنده شخصیت اوست. مثلا بهسختی میتوان فردی مانند آلبرت انیشتین را تصور کرد و او را نابغه خطاب نکرد. البته بدون تردید او نیز مانند هر فرد دیگری شخصیتی چندوجهی داشته است. معمولا غیرمنصفانه و سخت است که افراد را فقط دارای یک ویژگی شخصیتی در نظر بگیریم.
نظریههای جدید درباره ویژگیهای شخصیتی کاردینال
بنا بر نظریه صفات شخصیتی، شخصیت هر فرد از چندین صفت مختلف تشکیل شده است. بهندرت فردی یک ویژگی شخصیتی کاردینال دارد که شخصیت او را تعریف کند. با آنکه نظریههای مختلف ویژگیهای شخصیتی (مانند نظریه آلپورت) به وجود صدها یا حتی هزاران صفت اشاره میکنند، با توجه به نظریههای مدرن، شخصیت تقریبا از ۵ بعد گسترده تشکیل شده است که عبارتاند از:
طبق این نظریه، تمام افراد این ۵ مؤلفه محوری شخصیت را دارند، اما هرکدام در یک طیف قرار میگیرند و جایگاه هرکدام شخصیتتان را شکل میدهد.
سؤالات رایج
۱. چه تفاوتی بین ویژگیهای شخصیتی مرکزی و ویژگیهای شخصیتی ثانویه وجود دارد؟
ویژگیهای شخصیتی مرکزی روی رفتار فرد اثر میگذارند، اما آن را تعریف نمیکنند. ویژگیهای شخصیتی ثانویه روی رفتار اثر میگذارند، اما کاملا بسته به شرایط بروز میکنند. بنابراین همیشه مشخص نیستند.
۲. چه تفاوتی بین ویژگیهای شخصیتی کاردینال و ویژگیهای شخصیت مرکزی وجود دارد؟
آلپورت عقیده داشت که ویژگیهای شخصیتی مرکزی از ویژگیهای شخصیتی کاردینال رایجترند و بنیاد شخصیت اکثر افراد را شکل میدهند. ویژگیهای شخصیتی کاردینال الزاما نادرند، اما رفتار فرد را مشخص میکنند. در عوض ویژگیهای شخصیتی مرکزی در تمام افراد به مقادیر متفاوتی وجود دارند.
۳. آیا برونگرایی یک ویژگی شخصیتی کاردینال است؟
خیر، برونگرایی یکی از ۵ مؤلفه اصلی ویژگیهای شخصیتی است. برونگرایی یعنی توجه به بیرون، به افراد دیگر و محیط. فردی که کاملا برونگراست، ممکن است اجتماعی باشد و رفتار دوستانه داشته باشد. هرکدام از این مؤلفهها در طیفی بین دو قطب قرار میگیرند. مثلا برونگرایی در طیفی بین شدیدا درونگرا و شدیدا برونگرا قرار میگیرد. در دنیای واقعی، اکثر افراد جایی بین این دو قطب مخالف قرار میگیرند.
۴. آیا مهربانی یک ویژگی شخصیتی کاردینال است؟
مهربانی ممکن است یک ویژگی شخصیتی کاردینال باشد. آن ویژگیای کاردینال است که غالب باشد و هویت فرد را تشکیل دهد. اگر زندگی خود را وقف کمک به سایرین کنید، وقت خود را داوطلبانه در اختیار دیگران بگذارید، کمک مالی کنید و با مهربانی بیپایان با افراد رفتار کنید، برای شما مهربانی یک ویژگی شخصیت کاردینال محسوب میشود. رفتار شامل تعامل شخصیت بنیادی فرد با شرایط میشود. شرایطی که فرد در آن قرار میگیرد، نقش مهمی در نحوه واکنش نشاندادن او دارد هرچند در اکثر موارد، افراد طبق ویژگیهای شخصیتی اصلی خود واکنش نشان میدهند.
۵. آیا همه ویژگی شخصیتی کاردینال دارند؟
همان طور که گفتیم، آن ویژگی شخصیت کاردینال به شمار میرود که شخصیت شما را بسازد و درنتیجه زندگیتان را هدایت کند. به همین دلیل میتوانیم بگوییم که ویژگیهای شخصیتی کاردینال رایج نیستند. تنها افراد کمی شخصیتی دارند که تحتتأثیر یک ویژگی شخصیتی غالب قرار دارد. شخصیت اکثر افراد از چندین صفت تشکیل شده است.
۶. انسان معمولا چند ویژگی شخصیتی مرکزی دارد؟
ویژگیهای شخصیتی مرکزی فرد تعداد مشخصی ندارند. ویژگیهای شخصیتی مرکزی صفاتی بنیادی هستند که روی رفتار و شخصیت فرد اثر میگذارند. افراد ممکن است ویژگیهای شخصیتی گستردهای داشته باشند که با توجه به تجربههای منحصربهفرد، نحوه تربیت و ارزشهای شخصیشان متفاوت باشند. برخی افراد ممکن است چندین ویژگی شخصیتی مرکزی داشته باشند، در حالی که ویژگیهای شخصیتی مرکزی سایرین کمتر باشند اما ویژگیهای شخصیتی غالب بیشتری داشته باشند.
جمعبندی
ویژگیهای شخصیتی کاردینال مفهومی فراتر از یک اصطلاح جذاب روانشناسی هستند و نیروهای قدرتمندیاند که میتوانند تمام زندگی ما را شکل دهند، کمک کنند درک کنیم چه کسی هستیم، چطور با سایرین ارتباط برقرار میکنیم و چطور در دنیای بزرگ و گسترده اطراف خود پیش میرویم. این ویژگیها مانند نمایشنامهای هستند که برای نمایش عمر ما نوشته شدهاند، ملودی آهنگ زندگی ما یا قطبنمایی برای مسیر زندگیمان هستند. با درک این ویژگیها میتوانیم سرگردانی در تاریکی زندگی را به ماجراجویی هدفمند و معنابخش تبدیل کنیم.
با شناخت ویژگیهای شخصیتی خود و اینکه افراد ویژگیهایی متفاوت با ما دارند، میتوانیم یاد بگیریم با سایرین بهتر کنار بیاییم. مثلا اگر ویژگی شخصیتی کاردینال دوست شما نظم زیاد است، درک خواهید کرد که چرا همیشه میخواهد از قبل برنامهریزی کند. زیبایی این ویژگیها این است که گاهی با فردی آشنا میشوید که ویژگی شخصیتی کاردینال مشابهی دارد. پیداکردن این فرد ممکن است شروع رابطهای عمیق و معنادار را رقم بزند، چون شما یکدیگر را بهتر از سایرین درک میکنید.
شما بگویید
شما چه ویژگی شخصیتی کاردینال و غالبی دارید که سایرین شما را با آن توصیف میکنند؟ نظر خود را با ما و سایر کاربران به اشتراک بگذارید. همچنین اگر این مطلب برایتان مفید بود، میتوانید آن را برای دوستان خود نیز ارسال کنید.
راهکارهای مقابله با اضطراب اجتماعی و کمرویی را در این مجموعه صوتی یاد بگیرید؛
تا بتوانید شبکه ارتباطات اجتماعی خود را تقویت کنید.